درباره ی «جیزّ»
شاداب وجدی
خدا
تنهاست و زمين تنها و انسان تا بیانتها تنهاست. در ادبيات کلاسيک و ادبيات معاصر
رابطه شاعر را با خدا همواره میبينيم، خيام در لحظات تفکر فلسفیاش بهشت و دوزخ
خدا را به زير سئوال میبرد و میگويد:
"در دايرهای کامدن و رفتن ماست
آنرا نه نهايت نه بدايت پيداست"
و گاه به سادگی در عدالت الهی شک میکند: "من بد کنم و تو بد مکافات دهی؟" و حافظ
که گاه خود را بر عرش اختيار میبيند و میسرايد که: "چرخ برهم زنم ار جز به مرادم
گردد" و "طريق رندی و عشق اختيار خواهم کرد" در مقابل داعيان عمر به معروف و نهی از
منکر به خدا پناه میبرد و اعتقاد به جبر: "که از آن دست که میپروردم میرويم"
مهدی اخوان ثالث در لحظات مستی و راستی خيام وار میسرايد که: "ای همه هستی زتو آيا
تو هم هستی؟" در اينجا تنها منظور مقايسه نحوه بيان شاعر کلاسيک با شاعر معاصر است.
شاعر کلاسيک در مقابل خدا بيانی ملايم اختيار میکند اما شاعر معاصر لحنی
پرخاشجويانه دارد. در حالت رويارويی با خداست. در اين رويارويی به خود نهيب میزند
که نبايد "تلو تلو" بخورد محکم میماند و انگار که هنگام طرح پرسشهايش دارد پا بر
زمين میکوبد و پاسخ میخواهد:
"چرا جم نمیخوری از جايت
اينجا
اين پايين
دارند همديگر را میجوند
آدم، ملخ، کرکس، شغال، آدم، گرگ، سگ، آدم...."
و اين تصويريست از همه آدمهايی که به جان هم افتادهاند و آه که از ميان همه
حيواناتی که نام میبرد جای روباه خاليست! و بعد میگويد: "مگر از تو نيستيم ما؟" و
در اينجا هم اعتقاد است با عرفان مولانا که زندگی در اين جهان را موقت میداند و بر
اين باور است که به ذات پروردگار که هم از اوست میپيوندد:
"ما زبالاييم بالا میرويم
ما زدرياييم دريا میرويم"
اما شاعر امروز زيبا کرباسی نگاه به بالا و بالاها را از دريچهای ديگر میبيند،
دريچه درماندگی انسان _ انسانی که بدنبال ملجاﱢء و پناه است. هم چارهای جز پناه
بردن به خدا ندارد و هم در وجود او شک میکند:
"چشمهای ما آنجاست
هميشه آن بالاها
دنبال چيزی
کسی
نمیدانم چه کسی میگردد"
و بعد زيرکانه در خطاب به خدا کلمه "شما" را بکار میگيرد وقتی میگويد: "زمين
شما، تنها تنها" که اين "شما" در عين حال که به ظاهر احترام است در واقع عتاب است و
تمسخر و نقش هزاران انتظار بر آورده نشده، از اين رو ميتوان آنرا نوعی ذمّ شبيه به
مدح دانست. در شعر تنها تنها _ تنهايی انسان معاصر با زبانی ساده تصوير شده است و
بعد عصيان انسان معاصر که در عين تنهايی زير بار شعارها و کليشههای چندين هزار
ساله نمیرود.
|