این صفحه را با ایمیل ارسال کنید         چاپ  
 

   www.poetrymag.info

چهار شعر از مهری یلفانی

 

 

چند تماشا

  

 چند جمله

چند کلمه

چند حرف

چند آه

 چند شگفتی

چند درد

چند سکوت را

کنار هم می‌چینم

و پناه می‌گیرم

پشت هیچستانی

که ساخته شده از چند....

از چند بیهودگی

چند تماشا

و چند "من"

که سر تمامی ندارد.

 

2 دسامیر 2004

 

 

 

تسبیح

 

 با تسبیحی از درد

با تسبیحی از عشق

با تسبیحی از آرزو

با تسبیحی از دعا

در کوچه‌های عالم سرگردانم

آرزوهایم را مثل پری معلق در فضا

به سوی خدایی پرواز می‌دهم

که بود و نبودش را

در درخت می‌جویم

         و سکوت پشت پنجره

خدایی که اگر باشد

         عشق است

و اگر نباشد

         خالی عشق.

 

17 دسامبر 2004

 

 

 

بی چرایی

 

 

چراها را شاید بشود پاسخ گفت

با بی چرایی چه باید کرد؟ 

 

پرواز که باشد

افق تا بی نهایت باز است.

 

 

نشستن ددر پایانه راه

و تماشا و حیرت.

 

مهربانی را می‌شود ذره ذره گدایی کرد

نا مهربانی چون سیل جاری است.

 

و تو می‌گذری خسته

و نگاه نمی‌کنی به درها – بسته

                            همیشه بسته

و تکرار که نشسته

         سر چهارراه همیشگی.

  

5 دسامبر 2004

 

 

 

شعرهای رنگی

 

 

من گاه قصه می‌نویسم

                   گاه شعر

شعرهایم را رنگی‌اند

و قصه‌هایم بی رنگ.

 

 

شعرهایم را

به رنگ

 سبز

زرد

قرمز

نارنجی

شعرهایم را به رنگ رنگین کمان می‌نویسم

و قصه‌هایم را

با مرکبی به رنگ بی رنگی.

 

 

من گاهی ترانه می‌خوانم

گاه می‌رقصم

و گاه...

سکوت را رنگ می‌کنم

من دیوانه‌ام

         دیوانه.

 

 

18 دسامبر 2004