| Duality / دوآليته ابول فروشان
برای شنیدن شعر با صدای شاعر اینجا کلیک کنید
Yes, I'll walk back thro' the pages till the letters all run through my veins, all sieves of my feelings and my gaze... of my science and my silence. What goes thro' then Stops black and white in the distance and what stays behind will be part of i who will write and (for it's I) will know what i'll write how the pages I Lived:
thro' impatience and pretensions thro' to the brilliant kleidoscope... Its delicate designs so beyond wholeful grasp of any Every Thus and So i'll write how in the foreground of the black-and-white world and the images of Me in the traces left behind
The Masterpiece stood tall glaring, and uncracking gaze thro' my purblind eyes.
So (in-sweat i'll lay the joints and bones of this sight bare from flesh and blood) that what i'll write is thrown with the whole of I - all sight and mind heart and soul -. with yes-to-the-no to I with no-to-the-yes to I
So (words tho' give truth to I, to put to test the truth of I) that i though see and feel and think and say i though am who I am, Do i Am?
'cause of things of black-and-white are black and white.
دوآليته
بله! راه می کنم روی این صفحات تا دیدَمان و حسّی که محصول ِسکوتِ من است حروفی را که در رگ هایم جاری ست الک کند خرده ریز ِحرفهایی که الک می شود در سیاه و سفیدی دور ایستاده می مانند که باقی بمانند در قسمتی که من خواهد شد منی که خواهد نوشت چون نمی داند درباره ی چگونه زندگی در صفحه کرد چه خواهد نوشت در طول ِ بی عرض ِاین بی قراری و ریا که بی ندارد از دریچه ی جام ِجهان نمایی که نمایش در کودکی برّاق است و از دسترس ِ هر و اینچنین و بنابراین دور است می نویسم چگونه دنیای سیاه و سفیدی که پیش ِروی من است در ردّی که شکل های من باقی گذاشته اند چون شاهکاری بلندی کرد و زُل زد به کوری ِنیمه کاره ام با چشمهایی که ترَک برنمی داشت تا در عرَق ریزان ِ قصّابی که قلم می کند استخوانی را که از پوست و گوشت پا کن شد اینکه یک نوشتن با تمام ِ دیدَمان ودل و روحم توی تمام بریزد با یک بله به نه ای که به من گفت و با یک نه به همان آری که گفت به من تا کلماتی که حقیقت می دهند حقیقتم را تست کنند اینکه با وجود ِاینکه می بی نم حس می کنم می فکرم می گویم من گرچه هستم آنکه هستم اما هستم می شوم چون چیزهای سیاه و سفید سفید و سیاهند!
|
![]() |