تقویم
ابوالفضل حسنی

 

 


روی پیشخوان روزنامه
روی روزنامه تقویم ورق می‌خورد
سکه پشت سکه دخلم را در می‌آورد
مانتوها می‌آیند          می‌روند
بلوزها وا می‌شوند      تا می‌شوند
مانکن نگاهم می‎‌کند!       نگاهش می‌کنم!
صورتم لابلای عرق خیس می‌خورد!
ویترین می‎‌لرزد            قفسه می‌لرزد
کرکره پایین می‌آید       بالا می‌رود
پا یین می‌آید              بالا می رود
پایین می‌آید               بالا می‌رود....


 

بازگشت