از پل‌ها
ابوالفضل پاشا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

از پل ها به مرگ مى گذرم
در اين روزهاى سگى
از خيابان ها
و از اين همه ميدان به مرگ مى رسم


مسافركش هاى محله ديگر نام من مى شناسند
مى دانند كه هر روز از چه اين جا مى آيم
اين نيز داشته باشيد:
مسافرهاى اين گذرهمه اين گونه مى گذرند


باز بى نتيجه و با نانى در بغل
من با تو مى نشينم
من با تو واژه هاى هم سياه مى كنيم
از اين روزهاى سگى به مرگ مى رسيم
و اسمش مثلا" زندگى مى گذاريم


در اين روزهاى سگى
كاش گرگى از دور مى آمد
كاش با من سگى به مرگ مى رسيد


 

بازگشت