|
شما هم میتوانید این شعر را ادامه دهید
آفاق شوهانی
ديروز از آينده ورق مىزنم ورق باز از آدينه به شنبه مىرسم روبهروى دوربين روبهروى تو حالا زوم بر شيطان راه بر آدم بسته
كلاكت! سه، دو، يك!
«خداست يا پسر خداست يا پسر يوسف نجار» ـ بعد چى؟
كات!
دوباره بُر مىخورم، گيجم، هالهى نور دور سرم
روشن! خاموش! روشن كنيد!
پلك نمىزنم روبهروى تو روبهروى شيطان
كلاكت! سه، دو، يك!
«خداست يا پسر خداست يا پسر يوسف نجار،اين از پيامبرى كه حرفها راه نگفته آمدهام تا بگويم» حريف ِ حرف نمىشوم بر هر چه از صدايم برخاسته قوم دوخته چشم، پلكهايم نويز برداشته، از بر چگونه برابرم بگذاريد، بگذريد رد ِ اين زاويه اگر بگيرى پلكهايت مىگذارد آنجا صاف روبهروى پنجرههاى باز، باز نويز برداشتم، غلط صدايم مىبَرَد غولوط ِ رد ِ مرا مىبينيد؟ ـ حالا بنشين دو دست بر شاخ درخت «تا از آن براى تو رطب تازه فروريزد» (سورهى مريم، آيهى 35)
كلاكت! سه، دو، يك!
«چگونه برگردم؟ قوم را چگونه بازگويم، اين چگونه مىشود؟، و حال آنكه مردى را نشناختهام.»(انجيل لوقا، 35)
كات! پلك نزن!
چگونه روبهروى اين تو سر از متن بروم آرام از روبهرو خدا نبينم دست بر درخت انگور تو چشيدم، نه؟! در من از خيرگى خام ديد و خنديد بر رد ِ كلمه ماندم مات ِ مات، سر ِ پسر يوسف پخى زد و كات شد. از بعد ِ آدينه به كى پناه ببرم خدايا! حاضرم! سه، دو، يك! «اين چگونه مىشود؟، و حال آنكه مردى... مردى...»
كات! شاعر! سه، دو، يك!
آه حالا ... حالا كه قطره پوست تنم را مىمكد بارور شدهام از خدا عريان عريان عريانتر از دريا چه مىبينى؟ روى تنم تن كشيده كفآلود ِ كفآلود كفآْلود بوسه بر كمرگاه ِ موج موج مىشكنم مىافتم مىافتد بر كمرگاهم امواج در من مىپيچد مىخواند حرف به حرف تنم، تنم، تن آه بىانتها بىانتها تنمان تا خدا..... و... بعد... بعد چى؟
كات!
گيج و گول خدا بروم از اينجا بروم كه رفتن راهىست، عرصهى تاخت و تاز.مورچههاى شمشيربازم، بر كمرگاهم فرود آمدهاند، چكاچك پيش مىروند به سوى قلهى پستانهايم،حالا پرچم مىزنند و پا مىكوبند بروم بايد بروم، دوباره كوچك ِگولخور ِ دادا باشم و پشت تاى سربندش قايم شوم. سنگرم سوزنها برويد مريم عاشق! شيطان معشوق! مسيح خفته! بگيريد اين دوربين اينهم كلاكت شما كلاه و كت من كجاست؟
كات! مسيح كوچك! سه، دو، يك!
«از زير آن درخت او را ندا داد كه غمگين مباش كه خدايت از زير قدم تو چشمهى آبى جارى كرد» (سورهى مريم، آيهى24) اين از تو اين از روز، روان زير پاى تو اين از عمرى كه افروختى ذره ذره سوختى غمگين مباش اى پسرم!
كات، بىراه نرو! راوى! سه، دو، يك!
از سر اتفاق گذشتم بستنى ليس مى زد و سيب كش مىرفت گفتم: آفاق! گفت: برو و ببين ته اتفاق چه خبره هى رفتم و كش آمد راه گرفتم راه بيايد با من گفت زكى اون ممه رو لولو برد پيش چشم دو سه علاف كمر قر مىبافت گفتم: آفاق! گفت: يه نخ ديگه راه بيا چه بود بعد؟
كات! رهگذر! سه، دو، يك!
قاراشميشه همه چى قاراشميشه چى مىگه اين عاشق كوچك عمگين مباش يعنى چه؟ بريم سر و صورتى صفا بديم اينبار ديگه جوجهتيغى مىزنم
كات! حوارى يك! سه، دو، يك!
«در ابتدا كلمه بود و كلمه نزد خدا بود و كلمه خدا بود» (انجيل يوحنا) اي سرور و آقاى ما! رفتنت برمىخورَد به كجا! سايهات را مىچينم سيب از درخت خودم مىنشينم با سايه نه! به هيچكس برنمىخورَد شما برداريد از سر ِ درخت شايد بايد بچينم انگور همسايه اما، اگر، چگونه؟ تاب اين روز ندارم به درخت ببندم آرام آرام تاب بردارم به كجا از رفتنت تاب ندارم بايد بريزم با سايه زير درخت تو.
كات، چرند نگو! حوارى دو! سه، دو، يك!
«چون اين خدمت را داريم چنانكه رحمت يافتهايم خسته خاطر نمىشويم هر گاه خيمهى ما ريخته شود عمارتى از خدا داريم آه مىكشيم و مشتاقيم كه خانهى خود را كه از آسمان است بپوشيم و همه چيز از خدا كه ما را به واسطهى عيسى مسيح به خود مصالحه داده و خدمت مصالحه را به ما سپرده است. به خاطر مسيح استدعا مىكنيم كه با خدا مصالحه كنيد زيرا او را كه گناه نشناخت در راه ما گناه ساخت تا ما در وى عدالت ِ خدا شويم» (رسالهى دوم پولس رسول، باب چهارم و پنجم)
كات! مريم! سه، دو، يك!
چگونه برگردم برگردم مسيح [ روتُ اون ور كن شيطان! ]
كات! شيطان! سه، دو، يك!
از بر برابرم در بر نه...نه...حفظ نيستم
كات! شيطان! سه، دو، يك!
من تنها از پس اين روزها چگونه برآمدم بر سقف خانهى شما مريم! نمىترسد نمىترسد و يكريز مىريزد كلمه بر زمين من جمع مىكنم موهايم را پشت سر ايستاده به تعقيبم من خانههاى زيادى كشيدهام بالا، طناب را از من بگير حالا! در اين هياهو كه نمىترسد رنگ مىبازد چگونه سنگ بيندازم كه چيزى نيست بهتر است خيز بردارم از حاشيه بردارم بنويسم برخاست به قصد جارو كشيدن نه برداشتن چند قطعه كه مست كند و بخواند يا جارو بكشم اين قطعه كه نمىتواند از بام كسى به شام برسد شكم امشبش پر قار و قور راه آمده پشت سر من جمع اين شش تار شويد محكم محكمتر ببند پنجره تا سر نرسيده صاحبخانه پله پله برگرديم پاگرد و گرد و خاك پاك كنيم كلمه به كلمه از اين قطعه مريم! مىشنوى با توام
كات! مريم! سه، دو، يك!
چگونه برگردم؟ قوم را چگونه بازگويم، اين چگونه مىشود، چگونه روبهروى اين تو سر از متن بروم آرام از روبهرو شيطان ايستاده
كات!
بخشى از شعر بلند «شما هم
مىتوانيد اين شعر را ادامه دهيد»
|
![]() |