شعری در ماورای زبان

آرش عندلیب


گزین‌گویه‌هایی برای "ابر" علی عبدالرضایی

 

ابر

 

شب که پدید آمد

شکل وقت      وقتی که در می رفت       دیدنی بود

تا صورت از سر صبح برداشت

روز مکثی کرد

فردا نمی دانست که باید بیاید

وشب که قطعه یی از روشن خورد

بر تکه ای از سیب ریخت که در جهان سوم شد

صدای سرد از کوه ها سرازیر و سبز از دره سر بالا رفت

و آدم که بین دو راهه گیر کرده بود عابر شد

در همان راهی که بعد ها به چند منجر شد

خورشید را از بالای سر تک تک روزها برداشت و احتکار کرد

تاآب که سر تا سری می شد

کشتی را به نوح بسپارد

شمشیر را لوازم زندگی کند

لازم شود گوگرد بیابد

باروت را به آدم علاوه کند

و با اینهمه توفیری نکند

باز بیاید روز

شب        چون گاو تاریکی از طویله بیرون بزند

روز پشت گوساله ای قهوه ای گم شود

و ابر که مادر پسر از دست داده ای ست

در آسمان چرخ بزند

هی چرخ بزند

و خلوتی پیدا نکند

که برایش سیر گریه کند.

علی عبدالرضایی، من در خطرناک زندگی می‌کردم

 

 

 

               " ادبیات نسخه‌ای از جهان واقعی نیست .

                 ازاین کثافت همین یک نسخه بس است."

                                                    - ویرجینیا وولف-        

 

 

1.  " ابر " هم مانند بسیاری از متن های عبد الرضایی خوانشی خاص خود را به مخاطب پیشنهاد می کند و علی رغم ساده گی ظاهری اش هر نوع تمهید از پیش اندیشیده شده برای مواجهه با آن بی‌اثر است. چرا که ما قرار است وارد بازی ای شویم که قاعده های آن در هم آوردی فعال وکنش مند از سوی هر دو طرف –متن ومخاطب-و در جریان بازی تعیین می شود."ابر" متنی هنجارگریز و بی مبالات است که با قواعد و خط و خطوط رایج ادبیات رسمی نوشته نشده است؛پس نیاز داریم که چون خودش بی مبالات و خارج از چارچوب های رسمی به خوانش‌اش برویم.

 

2.  ابر به دلیل بهره بردن از نوعی المان های حسی-عاطفی و نیز رفتار ویژه اش با زبان در کنار شعر هایی مثل « پل» ، «ویترین»، «من زامپانو بودم» و آثاری از این دست در حیطه ی آن دسته از شعرهای عبدالرضایی قرار می گیرد که انگار کم کم باید بپذیریم ژانری برای آن انتخاب کنیم و نام آن را نیز ژانر" عبدالرضایی" بگذاریم. شعرهایی که در ژانر" علی عبدالرضایی"اتفاق می افتند، آن دسته از شعر های این شاعر را تشکیل می دهند که بیش از اینکه زبانی باشند ماورای زبانی هستند. شعرهایی که زبان را به خدمت خود در می آورند اما نه برای ایجاد ساختاری تک خطی یا استعمال آن برای بیان یک مدلول عینی. زبان اینجا در خدمت شعر قرار می گیرد تا الگویی سراسر متفاوت از آنچه که زیبایی اش می نامیم آفریده شود. ابزاری می شود برای تجلی جوهره ی مسحور کننده ای که نمی دانیم چیست و متاثر مان می کند.آنچه که ناشناخته است . نه در ذهن خوداگاه ما شکل گرفته نه در زبان محض. چیزی ماورایی که توسط زبان وبازی هایش فقط تجلی یافته است.[ شعریت شعر؟]

 

3.  در ابر سطر به سطر ما با سیالیت پنهانی رو به رو هستیم که متن را در جایگاهی قرار می دهد که مخاطب حتا با خوانش هایی متفاوت و چه بسا متناقض می تواند با آن وارد گفت و گو شده، در گذر از قراردادهای رایج ،آن را به چالش بکشد.در گفتمانی که با ابر بر قرار می کنیم هر چند در ظاهر امر با یک معنی سر راست از زنده گی،با یک تنهایی اسطوره ای،یک نوستالژی و حتا اگر بخواهم خارج متنی تر بگویم به نوعی با روایتی نو از فرایند آفرینش جهان و نیز سیر تطور زنده گی آدمی روبه روییم، اما در خوانش های عمیق تر به عناصر محذوف و حضور پنهانی می رسیم که معرفت درونی و لایه های پنهان ذهن مان را درگیر خودش می کند.آنجا که معنای دم دستی اولیه ناگاه نشانه ای فقط می شود برای افتادن به فضایی بی کران در پشت شعرکه آکنده از تعلیق،ویرانی و بی معنایی ست.در واقع این درست است که او از ابر ،مادر،کوه،سبزه و ... آشنازدایی نمی کند و حتا در سطری مانند «شب چون گاو تاریکی از طویله بیرون بزند» با آوردن قید "چون" که ظرف مشخص و از پیش تعیین شده ای را به متن تحمیل می کند که سابقا بارها به عنوان ادات تشبیه در شعر فارسی استفاده شده است؛ اما به دلیل همان سیالییتی که گفته شد و با قرار دادن ارجاعات بیرونی این واژه ها کنار هم به آشفته گی و ضد هنجار هایی می رسیم که از همه ی مرزهای هستی شناسانه در می گذرد و ابژه های بیرونی در خدمت حسی قرار می گیرند که قرار است مخاطب را درگیر تاثری کنند که همچنان جدی و آکنده از لذت در فرایند آفرینشی دوباره پا بر جا بماند. اینجاست که ما با چهره یا چهره های دیگر متنی رو به رو می شویم که برخلاف آنچه در برخورد اول سر راست و چه بسا کمی هم محافظه کار به نظر می رسید ، نه تنها خیلی ساده نیست بلکه در لایه های زیرین خود متنی روانی، گیج و ضد هنجار است.

 

4.   اما ابر بسیار وهم آلود است . وهمی که وجوه سوررئال و اکسپرسیونیستی  متن را برجسته می کند واین ویژگی بستری می شود در جهت افزایش قدرت تاویل پذیری آن. نقش مهم تخیل در روند شکل گیری شعرآنجا بیشتر خود را نشا ن می دهد که با اجرای دقیق و زیرپوستی  نوعی  Personification در کلیت شعر رو به رو می شویم. همه ی اشیا و پدیده های طبیعی دارای شخصیت می شوند و کنش های انسانی از خود بروز می دهند. این روح انسانی  در کنار بعد تلمیحی شعر، فضایی استعاری ایجاد می کند که در جای خود درایجاد نوعی پلورالیسم متنی نقش بسزایی ایفا می کند.

 

5.   در کل عبدالرضایی در استفاده از صنایع بدیعی که بیشتر در شعر کلاسیک مورد توجه بوده اند تاکنون بسیار موفق عمل کرده است. کافی‌ست به شعر های مهم و بحث برانگیز او کمی توجه کنیم."پل"،"ویترین" و بسیار ی از قسمت های منظومه ی " پاریس در رنو" برای پژوهش بیشتر در این زمینه می تواند مورد استفاده قرار گیرد. و بحث بیشتر در مورد این مدعا که ژانری با عنوان "علی عبدالرضایی " وجود دارد یا نه؟

  

 

بازگشت