اين جا خانه‌ی هنرمندان است
الهام ملک‌پور


 

این جا خانه‌ی هنرمندان!
وقت داردم؟ بله؟
البته. وقت دارم؛ می‌شود یک رُمان را شروع کرد و به پایان برد و خانه، حفاظ، خانه.
و البته خانه وقت دارد؛ ساعت. ساعت رومیزی. ساعت دیواری. من. من. من. ساعت. من. و البته خانه ساعت دارد.

این جا خانه‌ی هنرمندان است همه هستند که بیایند و قهوه‌ای دم کنند و بند کفش‌ها را ببندند و قائله پایان یافت. و البته که میز روی صندلی نمی‌چرخد.
می‌چرخد؟

این جا
و کسی صدایش را گم کرده است
من. ساعت. من. ساعت
کسی قهوه‌ای دم می‌کند
و البته که همه این جا (او) را می‌شناسند
این جا
خانه‌ی هنرمندان است یعنی جایی که (او) را می‌شناسند. جایی که باید بشناسندت. خانه میز دارد که روی صندلی نمی‌چرخد.
صندلی روی در، و در که در است دیگر
از هر دری می‌شود در آمد و به هر دری می‌شود دخول کرد. که پرده نمی‌خواهد؟ و اگر بدانی که پرده چیست. پرده؟
و البته سوی تو لامپ‌های نئون پسرخاله‌ی منند. خاله پسر دارد و تو نمی‌دانی پرده چیست؟
طرف از آن ناکس‌های روزگار بود و البته این جا خانواده ندارد هنرمند. کیفی و کلاهی و یک پاکت کنت لایت.
لعنت به دستشویی عمومی، لعنت به سکس عمومی، لعنت به جوراب‌های عمومی که بوی تو را ندارند؛ لامپ‌های نئون و خط و یار و گوشت بره‌ی یک ساله.
 

 

الهام ملک‌پور
http://pirat.blogfa.com
elham.malekpoor@gmail.com
 

 

بازگشت