اين خانه‌ی من است
الهام ملک‌پور


 

این خانه‌ی من است

این جا جایی‌ست که در آن زندگی / بازی می‌کنم

کسانی که می‌شناسم - - - - اشتهای من را از بین می‌برند
گاهی فکر می‌کنم
خدا که خال کوبی می‌کند صدایش دردم می‌گیرد
کودکی‌ام توی سیمان آفتاب می‌خورد
پاشیدنِ مَهر روی حلقه‌های تعمید - -
عاقبت نگاه می‌کند
تکان که می‌خورد خراب می‌شود
بازی می‌کنم
این جا جایی‌ست که در آن بازی می‌کنم
در خانه‌ام به خواب می‌روم
به درد می‌گیرد خال‌های نمکی
این قدر چاق‌ام که به دایره نزدیک می‌شوم
نزدیکی‌های من - - دایره‌های زیادی رشد می‌کنند

نزدیکی‌های من در به در گوشه خورده می‌شود
نزدیکی می‌کنم به زنم
نزدیک می‌شوم به دایره‌هایش

جاهایی که بازی می‌کنم
در بسته باز می‌شوم
نزدیک من است
نزدیکی‌های من را می‌لیسد
که شب‌های / جاهای من است در بخار نمک

این خانه‌ی من است
دارم به او نزدیک می‌شوم
حالا که می‌روم توی خانه‌ام
جایی هست که آن جا به خواب بروم
توی جاهایش می‌خوابم
و وقتی بیدار می‌شوم با هایش بازی می‌کنم
زنی که دارمش در نزدیکی‌های من می‌خوابد
جاهایش را پیدا می‌کنم
و در آن جاهایش خانه می‌سازم
به خواب می‌روم
به شور می‌زند نمک
می‌خوابم که تشنه می‌شود
خال‌های من را می‌لیسد که خدا درد بگیردش تا دایره‌های من شور است و خال‌های من دارد بازی می‌گیرد ادامه از خانه‌ای که ساختم
سیمان بود و نمک
این یکی فرق می‌کند
چیز دیگری‌ست در سایه‌های من
چاق‌تر که می‌شوم اشتهایم به همه برمی‌گردد
از هیچ چیز هیچ کس نمی‌گذرد
آن قدر چاق است که تکان نمی‌خورد
دایره‌های زیادی رشد می‌کنند
نزدیک می‌شوم به دایره‌هایش

این جا که خانه‌ی من است

 

الهام ملک‌پور
http://pirat.blogfa.com
elham.malekpoor@gmail.com
 

 

بازگشت