
به من بگویید جبرئیل
به من بگویید پدرهای مکررم به سوی تداعیِ دیوار و گل سرخ
به من بگویید چرا گل سرخ؟
میخواهی میان ما چند دایره اصلن میانه نگیر گور پدرهای بی یال می خزم
پاشو که دایره نخوابید صدا عزاب میدهد ببخشید عذاب میدهد من دیگر غلت
نمینویسم غلط کردم ببخشید من سوادم شفاهیست ریاضی ام هم شفاهی ست
امتحان کنید شعر هم مینویسم شما نخوانید شما فکر کنید شما آدامس
بادکنکی دارید؟ شما پستهی رفسنجان دارید؟ من شفاهی قورت میدهم
سکههای عیدی را رای دادم به هفتاد و سه تن که شهوتشان شانه میکرد
موهای ثریا را که شوش را به بصره میبردند شاه میخورم من مثلث
نمیخواهم گم نمیشود برود لعنتی بیرون نمیریزد نمیرود بیرون بشود
چهار پاره بشود روی تخت نشست آلبرت میگفت تخت من هم میگویم تخت آلبرت
مینوشت من هم دارم مینویسم دختر که زیبا بود پیدا نشد دیگر زیر قایق
شبیه ترید شما خانوم چرا این طور نگاه میکنید؟ مگر من مرد شفاهی
نیستم؟ بگو آلبرت بیاید و تخت بکشیم با هم تاس بیاندازیم من شش میآورم
قول نمیدهم که باران بیاورد لطفن