داخلی دو
فریبا فیاضی


 

جا برای کشیدن ندارد
وقتی پشت سر، جا بگیری        به آرتروزم حمله می‌شود
آینه به چپ شدن چشم‌ها کمک می‌کند
گربه به توحشم در بغلت دامن می‌زند
وقتی برای جای دیگر         خرج می‌شود
می‌تواند پابگیر خود باشد
توی سوراخ‌های سرم پنبه می‌کنند
خون بیرون می‌زند
ترشحات مغزی خلاقیتت را محدود به کشیدن گوشت می‌کند
معلوم نیست کجام می‌سوزد کجام درد دارد که یعنی
بیماری مشکوک
شیر درمانی می‌کنم
تنم هی ماه گرفتگی می‌شود
بوی عرقم تند
ضربان قلبم         باکومبا         باکومبا
تخیل تمام تن‌های اطراف را سفت کشی می‌کند به خود
دستمالی به زمان دو نفره اشاره دارد
دهانم خشک
زیر پلنگ دو نفره         خالی‌ام
وحشی‌تر از گربه در بخش‌های بیرونی
گردن می‌گیرم کبودت بیاید
سفت می‌شود
داری خالی می‌کنی
جاها روی زمین خیس شده
خون، تمام تنت را غافلگیر می‌کند
شدی؟
تعطیلیم پیش بینی شده بود فقط کمی کف باقی مانده
چیزی شبیه پیشاب که از همه جام بیرون می‌زند
عادتی که در تقویم وقتش بود
به هیچ وجه نمی‌خواستی مرا بکشی
وحشی نبودم تا این مرحله
دست‌هایم را به تنت نبند نمی‌خواهم آلت قتلت شوم
تو نر می‌مانی تا رازیانه هدر نشود.
ترتیب گربه‌ی حشری‌ات را به پلنگ زیر گیری می‌دهم
گردنش از کبود می‌گذرد
درد بدی دارد
وقتی تا شبکه‌های بسته‌ی هم لیز می‌خوریم
بالاتر از کبودی         فقط ملافه‌ها چروک می‌شوند.





ششم/ خرداد/ هشتاد و شش
 

 

بازگشت