|
گر گر
گر یه موسی بندری تا پاک کنم از لابلای پلک گریه .. گر گر گر یه یه یه کی اومد داشت حرف .... او اصلا حرفی ن داشت تو چنان زیبا از منظر چشمم گذشتی تمام چشمام پر شده از مورچه مو مور میشود این چه؟ چگونه؟ چر ؟ دریاست که دل تو بشود و بشود که من دل بیاورم کنار تو چقدر هوا زیباست و چقدر این سرما آن طرف سکه میاندازیم تو همین هوا چرخ میخورد چرخ میخورد چرخ میخورد تا کدو چرخ خوردهای میبرد این گربه تیز دم کرده بیاید دل ما را ببیند که؛ چه میطپد؟ چگونه میتپد؟ چرا میتپد؟ روی این علامت سوالی که پر شده از مورچه روی لب و لو چه ... که را میگویم؟ که را بگویم؟ که را گفته شدی خدا را این بیخ میبرد این کارد مرا گلویی که لابد مینشیند روبرویی و تو ! بیعلامت تاکید یعنی زیبا شدهای مورچهای مثلا در چشم من میخوام برم یه جای گر ... هیچجا هیچجا پاسگاهی تلخ توی سینه و توی سینه که حالا؛ باتو چه میکنند با تو چه میزنند با تو چه میشنوند جمع توی دل همه خالی شده ریخته روی این برگ تازه بهاری که بگذشت از موی من و روی ترا ریخت که سخت دوستت دارم.
|
![]() |