حضور و غیاب علی عبدالرضایی در افغانستان
هادی میران


 

شعر و ادبیات مثل بسیاری از پدیده ها، می تواند از چشم اندازهای متفاوت قابل تحلیل و تفسیر باشد. همانگونه که رفتار، خشم وعواطف انسانی از چشم اندازهای متفاوتی قابل بررسی و پردازش است، شعر هم به عنوان نمونه نابی از برآیندهای حّسی، عاطفی و همچنین به عنوان محصول تعاملات درونی انسان، ازاین قاعده مستثنی نیست. نگارش وپردازش عواطف انسان با زبان شعر، درواقع تصویر برداری ازپدیده های زندگی باچشمان مسلح است . نوع و کیفیت این تصویر برداری بستگی به دقت وژرف نگری دارد. یک آفرینش خوب شعری به همان اندازه مخاطب را به خود می کشاند که یک عکس استثنایی نگاه بیننده را به خود گره می زند. همانگونه که عکسهای تکراری نگاه از بیننده نمی دزدد، پرداخت های مدرسه ای و استفاده از نمادهای تکراری در شعر نیز همین خاصیت را دارد. من برخلاف خیل منتقدین، شعر را تنها اتفاقی در زبان نمی دانم بلکه آن را حاصل اتفاقاتی بر زبان و با زبان نیز می دانم از این حیث است که اتفاق افتاده در اندیشه نیز با شکل و فرم شعر ، این همان و یکی می شود. تصاویر از چشم وارد اندیشه می شوند و بعد در حوزه تعاملات و قدرت زبانی تعبیر وتفسیر می گردند. اما آنچه که این تفاسیر وتعابیر را باموانع مواجه می سازد، یک سلسله تعاملات و پیش فرض های قرار دادی ست که از مجاری متفاوت وارد بستر زبان شده اند.
 

گردش درجغرافیای شعرفارسی، دست کم این واقعیت را دراکران می گذارد که ادبیات قراردادی، و قراردادهای ادبی رکود شعر فارسی را درپی داشته است. دربستر ادبیات قراردادی و قرارداد ادبی آنچه که به نام شعر تولید می گردد، در واقع گزاره های تفتیش شده ا ی از عواطف و احساس آدمی ست که می باید از چندین فیلتر قراردادی بگذرد تا بدست مصرف کنندگان قراردادی برسد. با توجه به این واقعیت می شود گفت که شعر فارسی به دلیل قضاوت و پیش فرض های از قبل تعیین شده، نتوانسته است ازبستر تعاملات قراردادی پا فراتر بگذارد. اما برداشت وتصویری که من از کاربرد زبان، اندیشه و نوع پرداخت در شعر علی عبدالرضایی دارم، خلاقیت و جسارتهای زبانی ایشان را درشعر ، شکستن قراردادهایی می دانم که شعر فارسی را تاهنوز درخدمت اندیشه های سنتی و قرار دادی، قرار داده است. دستبرد درساختارزبان و تبدیل کردن زبان از حالت وسیله به هدف کاری، درواقع نفی قرارداد هایی است که معیار سنجش وقضاوت درشعر وادبیات فارسی قرار گرفته است. قراردادهای اجتماعی، مجموعه ای از گزاره های متفاوت اخلاقی ـ فرهنگی است که در بستر زمان و در تعاملی نمادین، ارزشهای غالب درالگوهای رفتاری را شکل می بخشد. این الگوهای رفتاری درعرصه ی شعر وادبیات وپرداخت زبانی نیز باید تجلی نماید. ازهمین رو دستبرد در زبان را می توان دستبرد در نظم و قواعد رفتاری غالب در جامعه نیز دانست.
 

به باور نگارنده پرداخت و ساختارشنکی زبانی درشعر عبدالرضایی توانست شعر و ادبیات فارسی را یک بار دیگر به یک جریان سیال تبدیل نماید. البته همانطور که می دانیم ساختار شکنی در هر پدیده و بخصوص در زبان، چیزی نیست که مورد استقبال عام قرار گیرد. توده ها با قراردادهای موجود انس گرفته اند وشکستن این عادت ها در بنیاد باورهای شان ایجاد تزلزل می کند. از همین رو کسانی که زندگی قراردادی ندارند و در متن خود نیز مقابل قراردادها می ایستند، به جای استقبال، با مخالفت و عناد توده ها ،این وابستگان قواعد و قرار دادهای رایج، مواجه می شوند.
 

 

در «من در خطرناک زندگی می کردم» متن شدیدن مورد دستبرد و دخالت زبان قرار می گیرد و در واقع دستبرد در قواعد والگوهای رایج درتعاملات زبان، به این کتاب تشخصی ویژه بخشیده است.
« من در خطرناک زندگی می کردم»، شعر فارسی را از دوایر قراردادی بیرون کشیده زبان را از شکل ابزاری اش خارج کرده بدان خاستگاهی اندیشه گانی داده است. اندیشه ای که ظرفیت تسجیل وتصویر پردازی تمام احساس، عواطف وتعاملات درونی انسان را درخود دارد. من درخطرناک زندگی می کردم، مخاطب را متوفق می سازد، به تفکر وا می دارد و سپس با خود به یک شهر تازه می برد که ساختار ومهندسی اش ، کاملن متفاوت با تمام متونی است که مخاطب تاکنون از نظر گذرانده است. سازه های زبانی ای که در این مجموعه به کار رفته است، با توجه به قدرت ساختارزدای آن، در شناخت مخاطب نیز دست می برد و او را نسبت به آموخته ها و دریافت های پیشین مشکوک می کند. به نظر من بعد ازنیما، درشعر فارسی، جز عبدالرضایی با کسی مواجه نبوده ایم که تولیدات شعری اش ازیکطرف قدرت دستبرد وتحول درساختارزبانی و قدرت به چالش کشیدن قراردادهای رایج دربستر ادبیات را داشته باشد واز طرف دیگر بتواند شناخت مخاطب را دچارتحول نماید.سطر سطر شعرهای من درخطرناک زندگی می کردم، این ظرفیت وقدرت زبانی را دراکران می گذارد. اشعاری را که دراین مجموعه من خوانده ام بیشترینه دارای همین ویژگی اند اما به تصور من، شعرهایی مثل« من کمونستم »، « شناسنامه من که المثنی نیست » و « تنوین»، با بالاترین قدرت ساختار زدایی نوشته شده است. من لازم نمی دانم که به تشریح وتفسیر آنها بپردازم، چنانچه که خیلی ها این کار را می کنند. به نظر من مراجعه مخاطب حرفه ای به متن، و دریافت رهیافتش ازمتن خیلی بهتر ازاین است که من به تشریح و تفسیر چند بند یا پاراگراف از آن بپردازم.


ردپای عبدالرضایی در شعر معاصر افغانستان
 

تعاملات در حوزه زبانی، سوای تعاملات و معادلات سیاسی جریان می یابد؛ به گونه ای که مرزبندیهای سیاسی وبازتعریف مرزهای جغرافیایی نمی توانند تعاملات زبانی را محدود و مقید به یک تعریف سیاسی از یک جغرافیای مشخص نماید. گستره ء زبان فارسی به رغم مرزبندیهای جفرافیایی که در دو سده اخیر صورت گرفته همچنان پیکره ای واحد و اندامی ازهم ناگسستنی می باشد. ادبیاتی که درتهران تولید می شود، پاره ا ی از خوانندگانش در کابل، هرات، بامیان وبدخشان نشسته اند. نیما، شاملو، اخوان، فروغ، صادق هدایت وخیلی چهره های دیگر، همانگونه که درایران مصرف می شوند، در افغانستان نیز به تناسب خوانده می شوند. از همین رو آنچه که درگستره ی یک حوزه زبانی تولید می گردد، مصرف کننده گانش به یک جغرافیای مشخص سیاسی، محدود نمی شود. درواقع مصرف کننده گان ادبیات دریک حوزه زبانی، شهروندان یک کشور اند که مرزهای جفرافیایی نمی شناسند.
 

علی عبدالرضایی از جمله تولیدکننده گان مطرح و تاثیرگذار شعر نوین فارسی است که تولیداتش درگستره ی حوزه زبان فارسی به مصرف می رسد. در جمع و جماعت خیلی از مصرف کنندگان ادبیات و شاعران جوان افغانستانی ، علی عبدالرضایی نامی آشنا و شناخته شده است. به ویژه درجمع ان دسته از شاعران افغانستانی که درغرب زندگی می کنند. آثار عبدالرضایی در جمع شاعران نوپرداز افغانستانی مخاطبین جدی دارد وبه همین دلیل ردپای هنجارشکنی و پرداخت زبانی ایشان را می توان در کارهای برخی از شاعران نوپرداز افغانستانی نیزجستجو کرد. زبان واندیشه پردازی عبدالرضایی درشعر، همانگونه که درایران از مناظر وچشم انداز متفاوت مورد قضاوت قرار می گیرد، درجمع شاعران افغانستانی نیز از این قاعده مستثنی نیست. هرچند که آثار مکتوب عبدالرضایی درافغانستان قابل دسترسی نمی باشد ولی کسانی که ازطریق تارنماهای انترنتی با کارهای ایشان درتماس هستند، عمدتا دو نوع نگرش متفاوت را نسبت به پرداخت زبانی ایشان درمعرض ملاحظه می گذارند.این دو نگرش را که خیلی از همدیگر متفاوت می نمایند، درواقع می توان آن نماد «سنت» و «پاست مدرنیسم » در ادبیات فارسی دانست. سنت گرایان، هنجار شکنی وپرداخت زبانی عبدالرضایی را نگرش رادیکال به زبان دانسته آن را بدعت می شمارند. اما علاقه مندان و راویان « پاست مدرنیسم» ، از این رستاخیز زبانی استقبال می نمایند وآن را آغاز یک جریان جدید ویک تحول شگرف در بستر زبان فارسی می دانند که تعاملات درزبان وزندگی معاصر نیازمند این تحول می باشد. همانگونه که اشاره رفت، هم به دلیل نگرش سنتی نسبت به زبان و ادبیات و هم به دلیل عدم دسترسی خیلی ها به آثار مکتوب عبدالرضایی، مصرف کنندگان فرآورده های شعری ایشان درداخل افغانستان محدود اند. اما دربیرون ازمرزهای افغانستان، کارهای ایشان از مصرف کنندگان بیشتری برخوردار است که اغلب هم مخاطبین جدی ایشان هستند. به همین دلیل تاثیرات ساختارشکنی و پرداخت زبانی عبدالرضایی درشعر معاصر فارسی را می توان درآثار برخی از شاعران آورانگارد افغانستانی ملاحظه کرد که به نظر من درشکل وشمایل یک جریان هرچند نوپا، درحال رشد و بالندگی است. مسعود حسن زاده،نقیب باد غیسی و خانم مهرگان و کسان دیگری مانند حسینی و امین ازجمله شاعرانی اند که به ترتیب متاثر از نگرش و پرداخت زبانی علی عبدالرضایی شعر می نویسند.

من دونمونه ازکارهای آقای حسن زاده و چند سطر ی هم از یک شعر خانم مهرگان را دراین جا می آورم که این تاثیر گذاری درآنها محسوس است.



تمام روز روی پای که نمی ایستم
تا خواب های ایستاده ی خوبی
از اول ازتو
بیشمار در عکس های زنی
که در بیضه های دیگر خواب های ایستاده بزرگ تری
میگذرد از میان وازبیشمار از اول
وحالا تمام تر از ایستاده تر
من در عکس های شبیه زنی
خواب های خوب می شوم
از دره می افتم بردامان
که بیشمار دربیضه های دیگر
تمام تر

چه حس خوبی
با بیضه های پُر از میان شهر های پُراز بیضهء پُرمادرو معشوقه پُراز میان
که تو باشی که عاشقت باشد که میگذری ازبدون
از بیضه پُرعاشق ات باشند از همه
تنها تومیگذری ازشهر

وبه نوعی ضمنن خواهش از تو ازتو
وگرنه از تو که گذشته ست
فرقی نمی کند


"مسعود حسن زاده"


وهمچنان این تاثیر را می شود درشعر مهرگان نیز ملاحظه کرد.


او که روسپی
مزد جسمش مثل همیشه شبیه همین لحظه
تصاویر ذهن شما چرا مغشوش

"مهرگان". ازشعر روسپی.

 

فرجام کلام اینکه نگارنده این متن معتقد است که علی عبدالرضایی با حضور خلاق و نیرومندش در بستر شعرو ادبیات فارسی، توانسته است روند قراردادی شعرو ادبیات فارسی را از رکود تلخ بیرون کشیده شعر پیشرو فارسی را درمعرض نگاه وقضاوت جهانی بگذارد. کارکرد علی عبدالرضایی دراین بستر وفراتر ازآن ترجمه های آثارش به زبانهای اروپایی، شعر پیشرو فارسی را در ردیف شعر امروز جهانی قرار می دهد. من به عنوان یک مخاطب و هموطن زبانی ایشان، این موفقیت تحول آفرین را به ایشان تبریک عرض نموده و آن را مهمترین تحول به سمت جهانی شدن شعرپیشرو فارسی می دانم.


توضیح:
هادی میران شاعری افغانستانی است که هم اکنون در سوئد زندگی می کند. گرچه غزل می نویسد اما شعر آوانگارد فارسی را نیز بطور حرفه ای دنبال می کند. میران کارشناس ارشد علوم اجتماعی است و از دانشگاه گوتنبرگ سوئد فارغ التحصیل شده است. جهت آشنایی بیشتر علاقمندان می توانند به وبلاگ او ، که لینک اش در ادامه می آید، مراجعه کنند.
http://www.golisorkh.blogfa.com

 

بازگشت