هرمافرودیت ۱۴یازندگی زنی دارد که باید زندگیش کنمشهروف بیلاخوفکو کو اگر بخواند کو کوچه نیستم که رسیدن کنم با کی اگر سختم اگر بیپا و بی دستم اگر دیوانه ای هستم به کس چی؟ به کس چی که من من پرستم؟ بی آسمان که تا شاشید تنهایش گذاشتند نیستم من شاعری هستم که نگذاشتند! نگذاشتند کوکو بخوانم کمکی کمک بگیرم از کی کوکو کوکو حقیقت کیست؟ حلاج در ضلع ِ غربیترین شمال ِ کدام شرقیست؟ از اژدهای در تموز ِحضرت آتش چرا نمیبارد؟ هق هق کجا میزند گلو گیرم چرا نمیکند این جنابِ جنوب؟
کوکو اگر بخواند اگر بخواند کوی کجاست کوی دوست هرجا که باشم اهل ِاوست
اهورا اهریمن
عکس از پرهام شهرجردی برای من لیلی که خیلی نیست پسر!به تختخوابمهمیشه میآید وسرخود میرود ازخوابممن دستدراینهمه بیخوابی خیلی نداشتهامنکردهام دراین بازی جزبا خودم دوئل نمیکنم! یک عمر به طرزِعجب رستمی من زیر در زمین ِافراسیابتان زن کردم که خالدار بود وای عجب حالدار بود!
احوال ندار بودهام آن شب چنان حالی به جنابِ جنونم داد که ناگهان ازجنوبم باردار شد برای این فعل ِخراب حالا نافاعلی آمد و پدر شد چه خوب خوشحالم ! ازهرجهت که بخواهی دیگربی جهتم با جرأتم سهرابِ افراسیاب کردهای هستمکه حتی باج در وقتهای قِردار ِچارقدی عربی به اژدهای در تموزِ حلاج نمیدهد از من گذشته دیگر جلق به رودخانهای که یک شب ایستاد در دُبی وآن صبح ِعزیز لذیذ تمیزی که ریخت برکمرِ باریکِ استانبول قسم که قسمت نبوده هرگز جایی ازفرطِ بیشمایی کنم خالی اهلش نیستم تنها گاهی که در اسم ِ عجیب ِ رستم میایستم چون تکه البرزی آمده تا پاریس که میخواهد برود لس آنجلس لوس میکنم این مارِزنگی را تا توی تختخوابِ سفرکردهای که هنوزمنتظر است ریزشی ازجنس ِ جیش کنم زندگی زنی دارد که باید زندگیش کنم
|
![]() |