
برای علی عبدالرضایی، بدون ِ خلیج اش
نفت برای من/ خليج من
فارس تو نام ِ تو هرچی كه میگويند عربی
ايران جهانِ ويرانتر از اينی كه هسته فرارَوی كرده در پای تخت
به حرف، آسمان مكدَّر نمیشود آژانس مسافر ِ بعدی برای دريا نيست
بنزين بريزين به هرچی كه بوده دارد هرچی
اين سرزمين به نامی بلند كِش رفته تا بندر امام عباس
اين وطن ايران ويرانه بينم من آنتی زمينام اين سرای تو باد وطن ام!
باد باد میستيزد از خشكی به خليج
امارات دراز تر از اين عاشقام وطنام باد كرده در تنام
دوبی، زن ِ زيبا زياد
دوبی، خليج وُ خليفه زياد
دوبی، ببين كه روی فارس تی وی زده برجهایاش را زياد زياد
از اين همه خارخاشاك ِ كشور بردار سُوآپ كن صواب من وزير نمیشوم زير
نمیدهم ريز میبينم اين ماهها گناه دارم طفلی
تن میفروشن آقا!
اون وَرا زن میفروشن آقا!
اين وَرا من میفروشن آقا ولی به چه قيمت از اين بار را يك جا به فاحشه
مستی كنم؟
قصه اين جوری شوروع شد كه ما لات شديم و بنزين زديم وُ چارشنبه سوری
بود ....
بدهم اين نقشه را عوض كنند