برخوردِ"فوكو"ئی با مسالهی جنسیت در ایران
منصور پویان
Photo: Michael Grieve
ميشل فوكو (1984 ـ 1926) رویکرد ِنوینی از نظر ِفلسفی و جامعه شناسی ارائه می دهد که در بررسی مساله جنسیت و در امر حجاب اجباری می توان از متد او اسنفاده کرد. فوکو به خاطر نظریاتش درباره جامعه، سیاست و تاریخ، از سرشناس ترین متفکران قرن بیستم و از زمرۀ مطرح ترین رهبران ِ نظری پسا ساختگرائی و پست مدرنیته محسوب می شود.
این مقاله بر آنست که نشان دهد که درآمدهای بالای نفتی در ایران، هیچ
گونه ربطی به نابرابریهای جنسی و جنسیتی ِزنان ندارد. برخی را این تصور
است که درآمدهای بادآوردۀ نفتی، موجبی ست برای رفاه و خانه نشینی ِزنان
در کشورهای نفت-خیزِ خاورمیانه. آنها مدعی اند که اقتصاد ِنفتی، زنان
را از کار و از رقابتهای اجتماعی در جهت ِاستیفای حقوق و امتیازات معاف
و مبرا می سازد. لذا، زنان در آن کشورهای اسلامی که از منابع نفتی بهره
مندند، نیازی به کار و تامین ِدرآمد برای خانواده ندارند. از نقطه نظر
ِآنها، رفاه ِمادی، زنان را خانه نشین و تحت ِانقیاد مردان در می آورد.
در این راستا، نابرابریهای اجتماعی؛ اعم از جنسی و جنسیتی، عاملی زادۀ
عوامل ِزیربنائی و اقتصادی قلمداد می شود.
جهان خارج از متن، خود بخودی فاقد
معنا و حقیقت است. زبان شكلدهنده واقعيات است و جهان خارج صرفاً از
طريق آن ساخته می شود. فوکو نشان ميدهد كه نظام زبان تعيين كننده
فرهنگ و معناست. مضافا او نشان ميدهد كه چگونه كاربرد زبان يا گفتمان،
همواره با كاربرد قدرت همراه است. نهادهای اجتماعي در چارچوب گفتمان،
قدرت و کارکردهای اجتماعی خود را مستقر می سازند
فوکو می گوید: باید مولف را از متن آزاد کرد تا تکثر در تفسیر ممکن
گردد. نظام ها و سیستم های موجود، در استنتاج معنی از متن مدخلیت
دارند.
ميشل فوكو نظريات و مفاهيمی را وارد عرصه علوم اجتماعی کرد كه گامی بس
مهم در پيشبرد اين علوم محسوب ميشود. بمثابه یک «ديرينهشناس»،
جامعهشناس از لايههای بر هم انباشته پرده بر می گیرد تا نشان دهد
تاريخ در هر عصر، گفتمان و صورتبندی خاصی پیدا می کند. هر صورتبندی،
ساختار و فضای معنائی خاص ِخود را دارد و هر آینه غير خود را به طاق
ِنسیان می کوبد. از نقطه نظر فوكو، انديشه و
اعتقادات بنا بر روش يا اپيستمهای شکل می گیرد كه متناسب با شرایط هر
عصری هژمونیک شده، خود را بر اسالیب ِ ديگر ديكته كند. از نظر فوكو هر
انديشمند و دانشمندی در درون گفتمان يا اپيستمه ای، انديشههايش شكل می
گيرد که همانا بر اذهان حاکمیت دارد. به بيان ديگر شكلگيری سوژه و
اندیشه ناشی از فضا و صورتبندیهای حاکمه است.
فوکو در «تبارشناسی» از رابطه قدرت و دانش صحبت می كند؛ روابط قدرتی
كه سازنده سوژه و ابژه است. با این مفهوم، فوكو معتقد است که قدرت و
روابط قدرت در ساختن ِدانش و سوژه نقش اساسی ايفا ميكند. بر این منوال
انديشه و دانش را نمی توان بدون توجه به روابط قدرت در نظر گرفت. فوکو
تبارشناسی حقيقت و معنای غائی را منكر ميشود و معتقد است حوزه قدرت
سياسی و ديرينهشناسی آن تعيين كنندۀ حقيقت و معنای آن در هر دوره است.
به عقیدهی میشل فوکو پیشرفت علم
مرحله به مرحله و به صورت خطی و تکاملی نیست تا از آن طریق به حقیقت
نزدیکتر شویم. پیشرفت علم از طریق اصولی ثابت و غیر قابل تغییر هدایت
نمیشود. از طریق همین تز ِانفصال و تغییرات ِعلمی «ناپیوسته» است که
فوکو دانش رسمی و مسلط را به زیر سوال میبرد. دیدگاه فوکو در مورد تاریخ همانا فرآیندی نیست که از طریق آن، حوادث، ایدهها، و... پیشرفتی خطی داشته باشند. برعکس، او برآنست که این حوادث و ایدهها از یکدیگر منفصل و مجزا هستند. از نقطه نظر فوکو مجموعه دانشها و گفتمانها همانا حوادث ِبالقوه منفصل از یکدیگری هستند که به صورت پیشرفتی خطی و حقایقی از پیش تعیین شده متصور می شوند. ماهیت قدرت را فوکو در بعد ِزمانی-مکانی ِتاریخ آن کشف و تجزیه و تحلیل میکند. او بسیاری از نهادهای اجتماعی از جمله بیمارستان، تیمارستان، زندان، دانشگاه، جنسیت را بر حسب توسعهی تاریخی شان مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد. به عقیدهی فوکو حقایقی جهانشمول و منحصر به فرد در تاریخ وجود ندارند که حوادث را دیکته کنند. او «حقایق مرسوم تاریخی» را به زیر سوال میبرد و معتقد است که بررسی تاریخ نباید بصورت حرکت از کل به جز( deductive) انجام شود؛ بلکه برعکس، با تجزیه و تحلیل ِتاریخی ِنهادهای ویژه برآنست به ایدهای بزرگ تر دست یابد که هماره در جهت تدقیق بیشتر در حال ِپیشرفت باشد. فوکو با تجزیه و تحلیل تاریخی هرگز نمی خواهد به نظریهای جهانشمول دربارهی قدرت دست یابد. در نزد او هیچ نظریۀ کلانی، قادر نیست همه کارکردهای قدرت را در همۀ حوزههای سیاسی و اجتماعی توضیح دهد. فوکو را از همین لحاظ فیلسوف شرایط ِمشخص نیز مینامند. مفهوم قدرت و مبنای معرفتی آن بر اساس پیشینه شناسی قابل تعریف است. به طور نمونه ميشل فوكو قدرت را در انحصار يك شخص، گروه يا طبقه نمی داند كه به طور عريان و به صورت يكطرفه آن را اعمال كند. قدرت در انحصار يك گروه و طبقه خاص نيست؛ بلکه همانا رابطهای ست که به صورت رشتهها و تارهائی در همپيچيده در اجتماع پراكنده است. بنابراین قدرت، از نظر فوكو، در اختيار و انحصار فقط يك گروه مثلا هيأت حاكمه قرار ندارد. قدرت سیاسی بازتابی از مقوله قدرت است که اعمال حاکمیت بر اتباع، جزئی از مجموعه آن محسوب می شود. بر خلاف فوکو، مارکسیسم از مقوله قدرت تعریفی سختافزاری و ملموس و مشاهده كردنی ارائه می دهد. يعنی كسی كه اين قدرت را می پذيرد احساس پذيرش را می تواند لمس كند. از نظر فوكو، «قدرت»
اينگونه نيست كه در دست حاكمان و در تملك شخصی آنان باشد؛ بلكه قدرت
حالت رابطه و شبكهای را دارد كه چون سيستمهای عصبی در جامعه پخش است
و در انحصار يك گروه يا شبكه خاص نمی تواند باشد. از نظر فوكو چنين
قدرتی ماهيت "نرمافزاری" داشته و قابل مشاهده و محسوس نيست و لزوما با
ابزارهای خشونت اعمال نمی شود. لذا يك سخنرانی، نوار كاست، كتاب،
انديشه و... نيز می توانند منابع قدرت باشند. فرهنگ قدرت، درکی
فراگستر در تمام اکناف ِجامعه و در ذهنیت ِ تكتك افراد می پراکند.
این درک وقتی به وحدت برسد، قدرتی ايجاد خواهد نمود كه هيچ نيرو و
توانی و هيچ ارتش و سلاحی را يارای مقابله با آن نخواهد بود. هر رژيم حقيقت، گفتمانهائی دارد كه
هويت، فرديت، ذهنيت و كردارها را معين می سازد. حقیقت در شکل گفتمانهایی مومیایی شده بر ما و بر دیگران حکومت می کند. هدف تبارشناسی فوکو فهم این موضوع است که حقیقت چگونه در تاریخ تولید شده است. مثلاً برای پی بردن به گفتمانی مانند «غربزدگی» یا «تهاجم فرهنگی» باید بازی قدرت را مد نظر قرار داد و اینکه چه کسی، در چه زمانی و با چه آمریتی از آنها صحبت می کند. چنین گفنمانهائی مجسمکنندۀ معنا و ارتباطات ِاجتماعیاند؛ آنها تشکیلدهندۀ ذهنیت و ارتباطات ِقدرتاند. گفتمانها سازندۀ موضوعاتند و در این فرآیند، مداخلۀ خود را پنهان میکنند. بنابراین، شکل گیری معانی و مفاهیم با اعمال قدرت در ارتباطات و تشکیلات همراه است. گفمانها تفکر سازند و از طریق تنظیم و ترکیب، مانع ترکیبات دیگر شده و یا ادراکات موجود را جا به جا میکنند. گفتمانها همچنانکه ساخته می شوند؛ در ارتباطی رقابتآمیز با دعاوی و موقعیتهای دیگر قرار میگیرند. فوکو معتقد است که ما باید پیچیدگی و ناپایداری قدرت را درک کنیم. گفتمان میتواند هم ابزار و هم ثمرهی قدرت، یا هم مانع و هم نقطهی شروعی برای یک استراتژی مخالف باشد. بعبارت دیگر، گفتمان همزمان مولد قدرت و فرسایندۀ آنست. فوکو در یکی از معروفترین سخنرانیهای خود در کالج فرانسه تحت عنوان «نظم گفتمان»، «ارادهی معطوف به حقیقت» را به زیر سوال می برد. از جمله پرسشهای کلیدی برای فوکو در این سخنرانی، یکی این است که چگونه گفتمان «اراده معطوف به حقیقت» در طول تاریخ دوام آورده است و اینکه «اراده معطوف به حقیقت» چه ارتباطی با گفتمانهای دینی و با "حقایق علمی" و اصلا با ارادهی معطوف به دانش دارد. او (morphology) اشکال مختلف اراده معطوف به حقیقت و موقعیت سوژه یا مدعیان آن را در ارتباط با چنین ارادهای مورد نقد و بررسی قرار میدهد. دانش نه یک توانایی یا شوق طبیعی، بلکه مجموعهای از تلاشهاست. دانش اسلحهای است که در خدمت سلطه و اعمال قدرت قرار دارد. دانش آنچنانکه ارسطو ادعا می کند برای شکوفایی، با لذت پیوند نخورده است. بلکه دانش بنا بر آنچه نیچه می گوید سلاحی است در دست قدرتمداران برای مبارزه و دشمنی. مطابقا، حقیقت ِمطلق دروغی ست که توهما ما را با دشمن مان هم پیمان می کند. فوکو جهان را فاقد معنا و حقیقت بنیادین برمیشمارد.
جانمایه سخن فوکو اینست که حقیقت بر خلاف تعبیر سنتی، چیزی نیست که کشف
شود؛ بلکه حقیقت هر آینه ساخته یا تولید می شود. هر جامعه ای رژیم
حقیقت خود را دارد و در نتیجه، اعتبار حقیقت، امری محلی و موضعی است و
نه امری جهانشمول. رژیم حقیقت در هر جامعه ای بیانگر رابطه قدرت و دانش
در آن جامعه است. بدین ترتیب فوکو حقیقت و جهان گستری عقل را به زیر
سئوال می کشد. سئوال اینست که "ما چگونه ما شدیم؟ " و صورت متفاوتی نسبت به روندهای توسعه در غرب پیدا کردیم. در این فراگرد، ارتباط انسان ایرانی با عصر حاضر و نحوه وجود تاریخی او باید مورد توجه قرارگیرد. برای پاسخ به هویت ایرانی، انقطاع در عادات و ذهنیات مألوف و نیز شالوده شکنی در اعتقادات و سنتهای فکری، لازمه بررسی از نقطه نظر دیرینه شناسی ست. علوم دینی بیش از آنکه پرتویی برتاریخ اندیشه در ایران بیندازد، آنرا در محاق تاریکی فرو برده، مانع از آن شده است که واقعیتهای تاریخی درتفرد خاص، هر یک بطور مستقل درک وفهمیده شوند. تمامیت گرایی، غایت گرایی و دیانت باوری عمده ترین نقصان دید تاریخ ِرسمی در ایران است. پرسش مطرح این است که چرا بعضی مردم ایران، خواهان تسلط مذهب اند و نیز اینکه طی چه فرآیندی سوژه تحت سلطه قرار میگیرد و رفتارهایش به او دیکته میشود؟ به عبارت دیگر، به جای این که از خود بپرسیم مثلاً چگونه حکومت دینی بر ما خود را تحمیل میکند، باید این پرسش را مطرح کنیم که چگونه سوژه به تدریج از نظر فیزیکی و فکری تحت سلطهی حاکمیت دینی قرار میگیرد. به زبانی دیگر ما باید به فرآیندی توجه کنیم که انسان ایرانی از هر نظر سوژه میشود و تحت انقیاد ِگفتمانهای دینی قرار می گیرد. به عقیدهی فوکو تاریخ فقط بررسی عملکرد اولیای قدرت نیست؛ بلکه تاریخ دربرگیرندۀ مفاهیم، نهادها و گفتمانهائی ست که در نتیجۀ آنها روابط قدرت شکل گرفته اند. هیچکس نمیتواند از روابط
قدرت فرار کند. ردپای قدرت را نباید تنها در یک فرد، یک پادشاه، یک
حکومت و یا یک دیکتاتور جستجو کرد. روابط قدرت در همهی سطوح اجتماعی
پخش و گسترده است. این بدان معناست که مقوله قدرت همانا امری سیال و
همه جائی ست و هر روز و در همه جا خود را به ما تحمیل میکند.
اعتقادات دینی بر این منوال بخشی از روابط قدرت محسوب می شوند. مسأله این است که درک انسان ایرانی از علم، دانش و حقیقت در دوران معاصر(بعد از صفویه) چگونه شکل گرفت و به صورت کنونی درآمد.
اهمیت این مسأله از آنجاست که علوم دینی در شکل دهی به درک انسان
ایرانی از خود و از جهان پیرامون، واجد نقش بلا فصلی است. ما از طریق
درکی که از این علوم به عنوان حقیقت حاصل می کنیم، تصویری از خود واز
دیگران ساخته ایم و متعاقبا رفتارها و تعاملات اجتماعی خود را شکل
بخشیده ایم. به بیان دیگر هویت ما وامدار آن گفتمانهای دینی ست که بعد
از صفویه بر مسند قدرت نشسته اند. گفتمان جنس و جنسیت یک
سیستم مهار کننده دارد که اجازه اظهار نظر و حرکت برخلاف جریان را نمی
دهد. ممنوعیت، تابوسازی و شیوه تقابل سازی (دوآلیته) از جمله مواردی
است که بر اساس آن تبعیض علیه زن اعمال می شود. در این راستا، تفاسیر
دینی خلاف جهت گفتمانها حرکت نمی کند. بلکه تفسیر از متون مذهبی در جهت
تحکیم گفتمانها، مورد استفاده حاکمیت قرار می گیرد.
باری، تحليل انقلاب اسلامی مستلزم کاربست نظریه فوکو در امر قدرت است.
دیرینه فرهنگ اسلامی-شيعی در آستانه انقلاب، قدرت و نيروئی توليد كرد كه به واسطۀ اين نيرو رژيم تا دندانمسلح پهلوی وادار به تسليم شد. اسلام در طول ِاعصار، پيوندهای خانوادگی و روابط اجتماعی را با مراقبت تمام سامان داده است. هويت آميخته با دیانت، حضوری همیشه در ذهنیت ِایرانی داشته است. مثلا به اسطوره امام حسين و نيز به مراسم مذهبی عاشورا می توان اشاره کرد. دين که بمثابه بدیلی تاریخی در ذهنیت مردم موجودیت داشت، در آستانه انقلاب از گنام ِ تاریخی برخاست و گريزگاه مردم شد. از بدو تاسیس حکومت دینی در دورۀ صفویان، سوگواری، مهدویت و شهادت از مضامین تشیع در ایران بوده است. حضور اسلام شيعی در ذهنیت
مردم در زمان مقتضی توانست قدرت را متمرکز کرده، کهن الگوی خود را عليه
حكومت به كار گيرد. تشيع، پيروان خود را به نوعی با بی قراری مدام مسلح
می كند و در ايشان شوری می دمد كه هم سياسی است و هم دينی. مذهب زبان
سادهای برای بيان آرزو دارد كه گفتارهای ديگر هنوز چنین مجالی برای
عرض اندام پيدا نكردهاند. گفتمان ِمذهبی شكلي است از مبارزه سياسی كه
می تواند لايههای گوناگونی از مردم را بسيج كند و از هزاران ناخرسندی
و سرخوردگی يك نيروی چالشگر پديد آورد. دين به عنوان يكی از عناصر تشكيل دهندۀ فرهنگ، نقش اساسی در آگاهی ملی ايرانيان ايفا میكند. مفاهيم دینی به مثابه قدرت نرمافزار، توان مقابله با قدرتهای عريان و خشن را دارا ست. در يك نگاه كلی، دين چون پناهگاه و گريزگاهی بود كه مردم ايران بدان واسطه خواهان تغيير و بركناری شاه و رژيم وی شدند. دين تمام خواستها و نيازهای عمومی مردم را رنگ می داد. در آستانه انقلاب، دين از آنچنان اقتداری برخوردار شد که هستی، هویت ملی و تاريخی ایرانیان را شکل بخشید. آنچنانکه همبستگی بين افراد جامعه، در آستانه انقلاب، از طریق دیانت حاصل شد. بنابراین، چهره نرمافزاری و پراكندۀ قدرت دینی، در بين آحاد مردم پیشا پیش موجود بوده است. فوكو به ظهور اين چهرۀ نرمافزاری و در عين حال بسيار تأثيرگذار از قدرت، اشاره می كند و معتقد است شاه قدرتهای عادی و رسمی را حذف كرده بود؛ ولی از قدرت پنهان دیانت غافل مانده بود. فوكو صفآرائی دو تعريف و دو چهره از قدرت را به خوبي به نمايش در می آورد. شاه و ارتش بمثابۀ نماد ِقدرت ِعريان و خشونت محض (قدرت سخت افزاری) در مقابل اراده عمومی مردم و برآیند قدرت آنان (جنبه نرمافزاری قدرت) قرار می گیرد. قدرت واقعی و اساسی را بايد در همين جنبۀ نرمافزاری جستجو كرد و به راستی همین چهره در آستانه انقلاب، در ايران عيان شد. تفاوت انقلاب ايران با ديگر انقلابها در همين نكته است كه در يك طرف رژيمی تا دندانمسلح صف آرائی کرده بود و در سمت ديگر جمعیتی گر چه فاقد ِسلاح اما دارای قدرتی مهیب، پنهان و نامرئی. قدرت فقط ابزار و تجهيزات و
ادوات نظامی نيست. بلكه در امر قدرت بايد به ايدئولوژی، اعتقاد و از
اين قبيل مسائل نيز توجه داشت. نقش فوکو این است که نشان دهد مردم آزادتر از آنی هستند برخی تصور میکنند، مردم میتوانند موضوعاتی را که در تاریخ اتفاق افتاده و بدل به حقیقتی غیر قابل انکار شده، مورد انتقاد قرار داده، حاکمیت آن باورها را از بین ببرند. نزد او نقش روشنفکر این است که ذهن مردم را تغییر دهد تا گفتمانهای تفکری متحول شوند. فوکو رهیافتی متفاوت دربارۀ بازاندیشی ِمفاهیم قدرت، دانش و گفتمان ارائه می دهد. او با بررسی تاریخ و پرده برداشتن از نیروهای فرهنگی و تاریخی (ديرينهشناسی) و همچنین با بررسی شیوههای گوناگون دانش و اعتقاد سازی (تبارشناسی) می کوشد تا انسان را، که موضوع قدرت و سوژهی دانش شده است، به آزادی برساند.
باری معنای حكومت اسلامی ابتدا بمعنای حكومت مذهبی نبود. بلكه اطلاق
اين واژه به آرمانی اشاره داشت كه همه را با هر خواست و علاقه ای دور
هم گرد می آورد. اراده عمومی را نمی توان از بيرون
به صورت قانون درآورد. اين اراده به صورت واقعيتی هنجاری و اخلاقی در
قلبهای شهروندان وجود دارد. در قالب اراده عمومی ست كه انسان تصمیمات
اخلاقی خود را جامۀ عمل می پوشاند. می توان اراده عمومی را تلویحا با
مفهوم «همبستگی» پيوند زد و ادعا کرد آنچه به اراده عموميت می بخشد،
تعداد آرا نيست؛ بلكه نفع مشترك است. در خصوص اينكه افراد و يا به تعبيری سوژه انسان، در تحولات اجتماعی و سياسی و حتی در ساختن تاريخ، به چه ميزان و اندازهای می توانند ايفای نقش بكنند، مباحث عميق و گسترده فلسفی، سياسی و جامعه شناختی بسیاری صورت پذيرفته است. باری، دین بيش از آنكه از عالم بالا سخن بگويد؛ آنجا که پای سیاست در میان باشد؛ خواستار دگرگونی اين دنيا می شود. آسيبشناسي انقلاب می تواند ما را به صورت تبارشناسانه ای با جريانات درونی ِانقلاب و با گفتمانهای آن آشنا كند. با طرح این مقدمه حالا آسانتر می توان به بررسی ِمساله جنسیت و حجاب پرداخت.
جنسیت و روابط جنسی برتابنده ساختار و گفتار ِقدرت است. اهمیت مناسبات جنسیتی به معنای
زنانگی و مردانگی، همانا در گرو شکل دهی به هویت انسانهاست و این فقط
به روابط بین مرد و زن محدود نمی شود. بحث در بارۀ روابط جنسی و هویت
ِجنسیتی، حیطۀ ممنوعی است که فقط فقها، واجد صلاحیت ِابراز نظر و ورود
بدان هستند. تعریف مردسالارانه و دیانتی از
هویت جنسیتی همانا تعریف بر اساس زنانگی ومردانگی است که زن را در
چارچوب ِنقش مادری و همسری مهار می کند. روسری و چادر برای کنترل جنسی زن و
بمنظور تحقیر جنسیت اش ابداع شده تا بدین طریق با زور هم که شده تعریف
عقب مانده ای از زنبودن را به خوردش بدهند. حجاب بزرگترین چالش فردی و اجتماعی
زنان در ایران است. حس تحقیر و احساس مغلوبیت فقط مربوط به پوشش نیست.
تجربههای شخصی و اجتماعی ناشی از حجاب چیزی ست که برج ِعاج نشینان
ِعالم ِدین را از چند و چون آن خبری نیست. «شعارهای رنگارنگی از قبیل ِ« حجاب
برای زن حکم صدف است برای گوهر!» یا «خواهرم، حجاب تو کوبندهتر از خون
من است!»، همگی گفتمانهائی هستند روانشناسانه برای تخریب شخصیت زن. در
این جملات، ستایش با تحقیر توأمان میشود تا روابط قدرت پیوندی
ناگسستنی بیابد. تحليل روابط قدرت در رژیم اسلامی یعنی همانا بررسی نظام تبعیض و امتيازات سنتی/ قانونی از یکطرف و بررسی زبان و فرهنگی كه از طرف دیگر به گروه های تفتیش و گشت امكان می دهد که زنان را کنترل کنند. قدرت مذهبی که مدعی ادارۀ آدمی در تمام جزئییات و همه مراحل زندگی از بدو ِتولد تا مرگ است می خواهد انسان ها را، گویا، به رستگاری برساند. برای چنین راهبردی، متأسفانه راهی دیگر جز توسل به زور ندارد. این نوع از قدرت همانا اعمال ِقدرت شبان بر گله است. در مادۀ 638 قانون مجازات اسلامی در مورد جرم انگاری بدحجابی، چنین آمده است: «هر کس علناً در انظار و اماکن عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی نماید، علاوه بر کیفر عمل، به حبس از ده روز تا دو ماه یا تا 74 ضربه شلاق محکوم میگردد و در صورتی که مرتکب عملی شود که نفس آن عمل دارای کیفر نباشد، ولی عفت عمومی را جریحهدار نماید، فقط به حبس از ده روز تا دو ماه یا 74 ضربه شلاق محکوم خواهد شد. تبصره: زنانی که بدون حجاب در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند، به حبس از ده روز تا دو ماه یا از پنجاه هزار تا پانصد هزار ریال جزای نقدی محکوم خواهند شد. چنین احکامی در مورد حجاب اجباری به راحتی این مسأله را که اساساً آیا در شرع چیزی تحت ِحکم ِحجاب وجود دارد که مستلزم تعزیر باشد، به طاق ِنسیان می سپارد. رویۀ
زورگویانه و تهاجمی در مورد حجاب اجباری در کنار بسیاری دیگر از
طرحهای امنیت اجتماعی و بگیر و ببند ِ شهروندان از جمله ترفندهائی ست
برای رفع و رجوع بحران مشروعیت ِسیاسی دولت. فقیهان سنت پرست معتقدند که
عفت و تعادل جامعه با حجاب حفظ میشود! در پاسخ باید گفت که پوشش
ملازمتی با پاکی و ناپاکی، عفت و بیعفتی، تعادل و عدم تعادل ندارد.
پوشش و حجاب بحثی یکسره مربوط به قدرت است و کاری به اخلاق و سلامت
جامعه ندارد.
دسته بندیهای جنسیتی و روابط قدرت
همانا ریشه در قال و مقالهای زبانی دارد. زبان ساختار ِروایی "جنس" و
"جنسیت" را تولید نموده، بدین نحو از رژیمهای متعدد ِقدرت حمایت می
کند.
|
![]() |