
معضل جنسیتی
جودیت باتلر
ترجمه امین قضائی
نشر پاریس و کتابهای جیبی ایران
زیر نظر پرهام شهرجردی
سفارش
کتاب
نشر کتاب معضل جنسیتی در خارج از ایران با هدف شکستن سد سانسور و سرکوب
رژیم حاکم از یکسوی و معرفی و بسط اندیشهی کوییر(دگرباش) به
اندیشمندان مبارز و ترقی خواه فارسی زبان صورت گرفته است. شکستن
مرزبندی و محدودیتهای جنسیتی که انگیزه نوشتن این کتاب توسط مولف بود
با انگیزهی شکستن مرزبندی و محدودیتهای حاکم بر آزادی بیان نزد مترجم
تقویت شده است.
جودیت باتلر، فیلسوف و استاد ادبیات تطبیقی در دانشگاه برکلی است. از
او چندین کتاب و مقاله در زمینهی فلسفه، روانشناسی، فمینیسم و تئوری
کوییر منتشر شده است. کتاب معضل جنسیتی یکی از مهمترین آثار مرجع در
حوزهی پژوهش جنس و جنسیت به حساب میآید.
این كتاب به سه فصل تقسیم شده است كه حاصل تبارشناسی انتقادی از دسته
بندیهای جنسیت در حوزههای گفتمانی بسیار متفاوت است. فصل
اول،”سوژههای جنس / جنسیت / میل” بر وضعیت “زنان” به عنوان سوژهی
فمینیسم و تمایز جنس/ جنسیت، تجدید نظر میكند. دگرجنس گرایی اجباری و
فالولوگوسنتریسم، با طرق غالبا مختلف پاسخ گویی به پرسش اصلی گفتمان
جنسیت، رژیمهای قدرت/ گفتمان دانسته شدهاند: چه طور زبان دسته
بندیهای جنسیت را میسازد؟ آیا “زنانگی” از بازنمایی شدن در زبان
مقاومت میكند؟ آیا زبان به گونهای فالولوگوسنتریسمی مقدر شده است؟
(مسئلهی لوسی ایریگاری) آیا “زنانگی” تنها جنس بازنمایی شده در زبان
است كه امر زنانه و امر جنسی را با هم تلفیق میكند (بحث مونیك ویتیگ)؟
كجا و چطور دگرجنس گرایی اجباری و فالوگوسنتریسم به یكدیگر میپیوندند؟
نقاط گسست میان آنها كجاست؟ چگونه زبان خود ساختار روایی “جنس” را
تولید نموده كه از این رژیمهای متعدد قدرت حمایت میكند؟ در یك زبان
دگرجنس گرایی گستاخانه، چه نوع پیوستگیهایی میان جنس، جنسیت و میل فرض
شده است؟ آیا اینها از هم مجزا هستند؟ چه نوع كنشهای فرهنگی،
ناپیوستگی و ناهمگونی واژگون كننده میان جنس، جنسیت و میل را ایجاد
نموده وروابط فرضی میان آنها را به چالش میكشاند؟
فصل دوم، ”ممنوعیت، روانكاوی و تولید ماتریكس دگرجنس گرا” خوانشی
گزینشی از مبانی ساختارگرایی روانكاوی و مباحث فمینیستی در باب تابوی
زنای با محارم، به عنوان مكانیسمی كه تلاش میكند هویتهای جنسیتی گسته
و از درون پیوسته را در چارچوبی دگرجنس گرا تحمیل نماید، ارائه میدهد.
(مراد از هویتهای گسسته در این متن هویتهایی است كه به گونهای تولید
شدهاند كه صفات و خصویات كاملا مجزا از یكدیگر دارند مانند زنانگی
ومردانگی كه تلاش میشود خصوصیات شان در نظام دگرجنسگرایی از هم منفك
شود. اما هركدام از این جنسیتها، مجموعهای از خصوصیات به هم پیوستهای
جلوه میكند در حالیكه این صفات و خصوصیات الزاما هیچ پیوستگی درونی و
ذاتی به یكدیگر ندارند بنابراین جنسیتها در این نظام از یكدیگر
گسستهاند اما از درون مجموعهای از خصوصیات به هم پیوستهاند) مسئله
همجنس گرایی در برخی از گفتمانهای روانكاوی به ناچار با اشكال فهم
ناپذیری فرهنگی و در مورد لزبینیسم، با جنسیت زدایی از بدن زنانه در
آمیخته است. از طرف دیگر، كاربردهای نظریه روانكاوی جهت تحلیلی از
هویتهای جنسیتی پیچیده، از طریق تحلیلِ هویت، تعیین هویت و بالماسكه
نزد جوآن ریور Joan Riviereو دیگر ادبیات روانكاوانه اتخاذ شده است.
پیشتر تابوی زنای با محارم، موضوع نقد فوكو از فرضیه سركوب در”تاریخ
جنسیت” بوده است یعنی ساختار قانونی و منع كننده، هم دگرجنسگرایی
اجباری را در اقتصاد جنسی مردسالار برقرار میكند و هم مبارزهای
انتقادی از این اقتصاد را فراهم میآورد. آیا تحلیل روانكاوی تفحصی ضد
بنیادگرایانه و موید نوعی پیچیدگی جنسی است كه كدهای جنسی سلسله مراتبی
و صلب را به طور موثر مستحیل میسازد، یا اینكه مجموعهای از پیش
انگارههای تایید نشده را دربارهی بنیادهای هویت باقی نگاه داشته كه
در خدمت همان سلسله مراتبهاست؟
فصل آخر، “كنشهای تنانه واژگون كننده” با نگاهی انتقادی به ساختار
بدن مادرانه در نظریه ژولیا كریستوا میآغازد، تا نشان دهد هنجارهای
تلویحی وجود دارد كه فهم فرهنگی از جنس و جنسیت را در كار وی حاكم
میكند. گرچه بیان گشته كه فوكو نقدی از كار كریستوا فراهم آورده، یك
بررسی نزدیك از برخی از كارهای خود فوكو بی تفاوتی چالش برانگیزی را
نسبت به اختلاف جنسی آشكار میسازد. با این وجود نقد وی از دسته بندی
جنس، بینشی نسبت به كنشهای انضباطی برخی از داستانهای پزشكی معاصر كه
برای برگزیدن جنس تک آوا طرح گشتهاند، فراهم میآورد. داستان و نظریه
مونیك ویتیگ،”از هم پاشی” بدنهای ساختگیِ فرهنگی را پیشنهاد میكند با
اشاره به این كه ریختشناسی morphology خود نتیجهی یك تمهید مفهومی
استیلاگر است. بخش پایانی این فصل، “نوشتههای جسمانی، واژگونیهای
اجرا گر” مرز و سطح بدنها را امری که به طور سیاسی ساخته شده در نظر
میگیرد كه در كار ماری داگلاس و ژولیا كریستوا ترسیم گشتهاند. به
عنوان یك راهبرد برای غیرطبیعی كردن و معنی بخشیدن مجدد به دسته
بندیهای تنانه، مجموعهای از كنشهای نقیضهای را پیشنهاد وتوصیف
میكنم كه مبتنی بر نظریه اجرا گر از كنشهای جنسیتیاند كه دسته
بندیهای بدن، جنس، جنسیت و تمایلات جنسی را از هم گسلانده و بدانها
فرصت تكثیر و بازنگری واژگون كننده را فراتر از یك چارچوب دوگانه،
میبخشد.