حُسن یوسُف
رضا شنطيا


 


عکس از پرهام شهرجردی

 

کلمات این شعر بی‌جهتند
اگر گم‌گشته شُدید        میلِ خودتان است!
- به من نگو «عزیزم»
مردی که در خودت مخفی کرده‌ای می‌گوید به من بگویی عزیزم؟
- کدام مَرد؟ مَرد!
           وَ مرد خندید
           پادشاه فصل‌ها پائیز
           با ملکه الیزابت روی هم ریخت
                                 - برگ !

من با شما در کدام نگاه برخورد داشته‌ام عزیزم؟
به من نگو «مرد»
به زنی که در خودت جا داده‌ای بگو عزیزم!
من عزیز هیچکس نیستم
عزیزِ مصرم!
- به تو هم می‌شه گفت مرد
دستتُ توی دماغِت نکن احمق
چش و چالمُ درآوُردی!

به او بگو پیراهنش را کجا درآورده؟

این کلمات از این جهت بسیارند
که با هرکس بخواهند می‌خوابند
شاعر کسی‌ست که با شعرش سرِ سازش ندارد
دوباره می‌سازمش!            وطن!

کلمات این شعر بی‌جهتند‌اند
زیرا که بسیار مانندند
به او بگویید چشمش کور! می‌خواست مواظب پسرش باشد!
باشد!
این گرگ را با خونِ من بنویسید
فقط به خاطر بخشی از خودتان هم که شده
مرا با کاندوم نگاه کنید!

 

بازگشت