در جایی پایان به می‌رسد
سعید احمدزاده اردبیلی


 

از چشمِ می‌روم‌هایت به دست
از می‌کشم میروم به بخندی برای تازه
از هیچ نه ایستادنِ خجالت‌ام برای به تو زدن‌ام
می‌گردم از تو را گشتن
از پُرِ بین مان خالی‌ها
رفتن و چترِ باز نکرده‌ام هنوز
سایه از هر دو را نخورد نمی‌خواهم
از پُر می‌توانستم‌ات در جایی پایان به می‌رسد از خیس به آتش به زن
از عقب نگرد
چیزها ازهر تویی را با در می‌کنی
من را شاید هم
یک از خیس آتش بزن
 

 

بازگشت