هرمافرودیت چرا هرگز شد
سعید احمدزاده اردبیلی


 

 

هر راه را گز کردن، راه گز کردن، راهی را به راهی، از راهی در راهی به راه، در راه، گز کردن. هر ما را، همه را، هر ماه را، هم راه را، هر راه و هر ماه و هرماهِ در راه را، راهیدن و ماهیدن و ماهاندن. هر گاه و هر راه و هر ماه و هر نگاهِ مانده به راه را، هر گذشت و سرگذشت و سرنوشت را، راهیدن، راهاندن، نگاشتن، و نگذشتن. نگذاشتن. پس راه را، پس ما را، پس ماه را، پس این همه راه مانده به راه را، این همه را، این نگاشت را، این نگاراندن را، نگاریستن. حالا به نگاشت بخوانمان. ای تو! ای نگاشت! حالا بخوانمان، در نویسمان! ای تو، ای هرگز!

مجله‌ی شعر

 

علی عبدالرضایی پدید آوردن یک تفاوت است، تمایزگزاری چیز و شکل، متن و رونوشت، الگو و افشاست. همه ی چندینه گی های رویه را گرد هم می آورد تا با آن قدرتی دیگر را ترکیب کند؛ باز نمایان گر نظام است. تمییز تظاهر از کننده گان، تدبیر ناب از آلودنده گان، تصریح اصیل از میانه‌گان است. گریز از انصرافی‌ست که در روند گسترده کردن، جریان می‌کند. دورانیت بنیان را اقتدار فائق آمدن است. امکانی را پذیر می‌کند که دیدن ایده‌هاست.
 

هرمافرودیت عبدالرضایی بی‌نهایت سرانجامی‌ست که در اصالتِ گونه، ایده را می‌سنجد. وجودِ تعریفِ وجود است. در پی آمدِ جست و جو کشف می‌کند. تمایز از انگاره‌ی تضمین در بی شباهت است. مناسب و تناسب را هویت ایده است. هرمافرودیت جلوه‌ای از تولید را تولید می‌کند که از آن چه درون الگو القإ می‌شود یکسر متفاوت است. عبدالرضایی ناهمخوانی را تفاوت می‌کند، بی‌شباهتی را درونی.

بی شباهتی‌ی درونی شده از هرمافرودیت نشأت می گیرد. رونوشت ها مشتق از همانِ آن اند.

در هرگز، بیننده جزئی از خود هرمافرودیت می‌شود که به دیدگاه دگرگون از شدن می‌افتد. همیشه گونه‌یی در جریان است، شدنی همواره دیگرانه است، قادر به گریز از متساوی، از مرز، از همان، یا از شبیه. تحدید مرزی بر این شدن، ناممکنِ همان و شبیه در ناهمواری‌ست.
 

هرمافرودیت گسترده است به مرزهای گسترده‌اش، بنیان گذاشتن‌اش، گزیدن‌اش. از گسترده می‌گذرد و آن را در بر می‌گیرد. علی عبدالرضایی سعی در بی نهایتِ ساختنِ آن است، در بهره‌مندی از موجه به نامحدودیت، به فتح امر گشایش. هستی‌ست در فرای رده.
 

دست هرمافرودیت به اصلی بی‌قید و شرط، یافته که آن را امر بی منتها می کند. جهانی دیگر را آغاز می شود. نا هم امکانی ی روایت از پیوسته گی ی های ممکن می شود. که آشوبی ست بی‌وقفه و از مرکز منحرف، آشوبی که تن‌ها در اثر بزرگ به یگانه‌گی می‌رسد. هرمافرودیت توزیع تفاوت‌های توان در متمایز از یکدیگر را تضمین می‌کند. تراکم هم زمانی‌ی اتفاق‌هاست که در قادر به تفاوت از امر متفاوت، درونی می‌شود.
 

علی، عبدالرضایی‌ست همواره دایره از مرکز، با مرکزی همواره مرکز زدوده. در هرمافرودیت شبیه را از پیش نمی‌انگارد و به همانی که هست شکل می دهد، شمایل ها را منهدم می کند. شباهتی به شبیه ندارد، هستی‌ی هستنده‌هاست. قدرتِ آن چه هست، است. با دائمی، مکرر و خود باز تولیدگر بودن اش اتکای امکان در شرط به تر است.

گذشتن از گذشته‌ی پنهان به بر انگیخته‌گی‌ی پنهان، هرمافرودیت را برای بازداری‌ی هراس رقم می‌خورد. با واقعی را از تخطی می‌گذراند، امر بی‌نهایت به خطرناک می‌شود. دشواری‌ی مخاطره در بلعیدن گونه، رایج عبدالرضایی از هرمافرودیت است. هرمافرودیت در روگردانی‌ی تزریق، غائیت‌های تولید را متقاعد می‌کند. حوزه زدوده‌گی با هرمافرودیت به هرگونه همگونی ی فریفته، مقابل می‌شود. عبدالرضایی مادامی که از تهدید بازدارنده‌گی، تحدید نمی‌داند، سخن تولید را در مبهوت کننده‌ی واقعی، بیان می‌شود.

 

بازگشت