۱
سرمستِ خیالی تو که: " من پر دارم،
پرواز گه از باز فراتر دارم:
پَرّم سوی آشیانهی کاهکشان،
تا جوجگک ِ ستارهیی بردارم."
٢
پس، جانِ
تو میشود پلنگی چالاک،
نه خوفِ
خطر او را، نه بیمِ هلاک،
ناگاه
سوی ماه پَرَد؛ وین یعنی
که شیرجه
میرود به ژرفای مغاک.
نوامبر 2005 ـ بیدرکجای لندن