چهارگانه بی‌خوابی - 2

از...
سياوش شعبانپور


 

صدای شاعر

 

حالا کنار تیک تاک دیواری یک قناری که نتهای شکسته می‌خواند
می‌داند که دیر شده است تا تو آمده باشی در دور تابلویی که رنگهایش از قاب هم زده بیرون
و بلافاصله نزدیک           که بلای فاصله ویروسی‌ست
بلای مسخره‌ای ست            این که تو را نزدیک می‌کنم و شب که تو را پشت از لبه‌هایش که تخت بی‌ملافه پا کرده باشم آویزان

حالا دوباره دستهی سربازان که کابوس را توی سرم سان

« و با طبل بزرگی که زیر پای چپ است
اِک همه سربازها دو سه بخوان با من

از تو تا من کشیده شدن تا تن
از تو تا تن کشیده شدن تا من»

و ساعت که باز زود زنگ می‌زند            یک مشت
دوباره بخواب

و باز با چشم‌های قی کرده بیا که هوای صبح کردنی دارد دوباره پاها باز
چند لایه بپوشم که دیر بیایم            تا کردن کاری که کوتاه نمی‌آیمش این زود            دیر
و تو زیر آنجا که ناخنت پشت مرا شخم می‌زند
شیار شیار تنم را بذر تازه بریز
هفتِ بیجار ولنگاری‌ست تختخوابی که ما
انگشتی بکش به جی اثبات کن که داری...
و زبان به زیر بکش که زار بزنی از...
دستی میان سینه‌های تو بلا تکلیف
تکلیف روشنی‌ست این که باید بیایم آخر خط
می‌آیم آخر خط اینجا رو به روی شما            لخت            نقطه چین...

سطرهای مبتذل اینجا بازار مبتذلی دارند            می‌دانم
مثلاً خوب بود که اگر بودا بیاید اینجا و وطن بوی یار بپاشد و هستی با سوژه اُبژه بخوابد و یک فعل گیج که می‌خورد از نیچه بالا بیاید از انسان که چرا یا...

از ابتذال این کت و شلوارها عجیب بدم آمده             نمی‌آیم
وبا زن زیبایی که هر روز روی زبانم مادر زاد می‌شود            زاییده می‌شوم

و حالا که همین شعر هم نمی‌آوردم            انگار می‌شوم
که از خطوط قرمزتان زیاد آنطرف‌تر رفت            اقرار می‌شوم

حالا بیا کلکم کنده کِلک مرا

                                                       ختنه

 

 

 

تورنتوـــ اردیبهشت 85
 

 

بازگشت