|
و زبان شکوفه از اردیبهشت که میسرایدمش باز و ناز خورشیدی که ساعت هشت را برای حاملگی انتخاب میکند حشر درست که روی عقربهها راست میکند وسایه که خوابیده زیر صاحب خود عمود بینگاه باید به شکوفه که دامن کوتاه فصل پوشیده جلق بزنم نزدیک کاغذ اگر که بیایی، صورتت را خیس میکنم بپا که نپاشم به ذهن تو مردی که روی خط آخر این شعر... زیاد طول نمیکشد به مرا دوباره بخوانی پس عینکت را سفت بگیر و شقیقههایت را بی کله می این کلمات را نویسم از بیخواب و باز... حالا بخوان مرا به جنون باز و باز دوباره بخوان شاید شروع شایعه در شاخ شعر من امروز
تورنتوـ ـ اردیبهشت 85
|
![]() |