دربارهی
شعر آرین داینکر
امیرحسین افراسیابی
این روزها گزیده ای
از شعرهای آرین
داینکر، شاعر هلندی
به ترجمه و معرفی
امیرحسین افراسیابی،
با عنوان«آواز
شگفتِ یک شاید»،
توسط نشر پرنگ در تهران منتشر خواهد
شد. آرین داینکر
متولد 1956، روان
شناسی و فلسفه خوانده
و برای مجموعه
شعرهایش چندین جایزه
دریافت کرده است. او
در نوامبر 2004 در
کنار علی عبدالرضایی
و زیبا کرباسی در
برنامه ی شعرخوانی
بنیاد ایرانی فرهنگ و
شناخت در رتردام شرکت
داشت.
بخشی از پیش گفتار ِ
کتاب
اواخر ِ سال های ِ
هشتاد ِ قرن ِ بیستم
ِ میلادی گروهی از
شاعران، به نام ِ
«ماکسیمال ها»، در
صحنه ی ادبیات ِ هلند
ظاهر شدند و با صدای
ِ بلند ادعا کردند که
شعر ِ هلندی بیش از
حد روی ِ سپیدی ِ کاغذ
ثابت مانده است. به
نظر ِ آن ها بسیاری
از شاعران، که
«شاعران ِ سپید» شان
نامیدند، تا سر حدِّ
انزجار سرگرم ِ
اشتیاقی متناقض برای
ِ غیب کردن ِ زبان
هستند؛ زبان را به
ندرت به عنوان ِ
وسیله ی ارتباط، بل
که بیش از هر چیز چون
فرم به کار می برند؛
در کار ِ آن ها، به
تقلید از کاو ِ نار و
فاو ِ رای «سپیدی»، «تهی
گی (نانوشته گی)» و
«گم شدگی» میدان دار
ِ کاغذند. ماکسیمال
ها بر علیه ِ می نی
مالیسم و «زندگی ِ
بی جان های ِ
منیت کاری شده» و به
طرف داری از هیاهوی ِ
خیابان برخاستند. می
خواستند به جای ِ (به
قول ِ آن ها) شعر ِ
آراسته، متفکرانه،
آکادمیک و زبان
شناختی ِ آن دوره که
اصل ِ عمده در آن، گریز
از فناپذیری (یا حسرت
ِ جاودانگی) بود، «فضای
ِ زندگی ِ گسترده»
را که لوسه برت*
در سال های ِ پنجاه
مطرح کرده بود به شعر
باز گردانند. علی رغم
ِ بازتاب ِ اغراق
آمیز ِ اظهارات ِ
ماکسیمال ها در رسانه
ها، درخواست ِ آنان
در میان ِ شاعران
بازتاب ِ مستقیمی
نیافت. در آغاز ِ سال
های ِ نود تغییر ِ
قابل ِ توجهی در چشم
انداز ِ شعر ِ هلند
مشاهده نشد. تنها دست
آورد ِ این جنبش دو
شاعر ِ ماکسیمال
بودند که راه ِ پر
بار تر ِ خود را
رفتند و هر دو، ندای
ِ ماکسیمال برای ِ
خشونت ِ تصویر را خود
بی پاسخ گذاردند. در
سال ِ 1993 مجموعه
شعر های ِ هانس فاو ِ
رای (1933-1990) و
خریت کاو ِ نار
(متولد 1923) منتشر
شد. این دو، از نظر ِ
ماکسیمال ها نمونه
های ِ بر جسته ی
شاعران ِ سپید ِ مورد
ِ انتقادشان بودند.
از هر دو مجموعه به
نحو ِ بی سابقه ای
استقبال شد. خریت کاو
ِنار در ادامه ی بی
وقفه ی کار ِ شاعری
اش به همان روال،
هنوز هم محبوب ترین
شاعر ِ هلند است.
ظاهرن پس از ظهور ِ
توفانی ِ ماکسیمال ها
چیزی چندان از جایش
تکان نخورد. با این
همه در اواخر ِ سال
های ِ هشتاد و اوایل
ِ سال
های ِ 90 تغییراتی
اتفاق افتاد. در این
سال ها چندین شاعر ِ
استثنایی در صحنه ی
شعر ِ هلند ظاهر شدند:
ک. میشل (متولد 1958،
که شعرهایش در سال
1988 در گزیده ای از
شعرهای ماکسیمالیست
ها منتشر شده بود)،
آرین داینکر (1956)،
ا ِ لما فان هار ِ ن
(1954)، تونوس اُوستر
هُف (1953) و ناخوم
واین برخ (1961). این
شاعران که زمان ِ
انتشار ِ نخستین
مجموعه شان دور و بر
ِ سی سال داشتند، بی
آن که گروهی را تشکیل
داده باشند، در شعر ِ
هلند، معرّف ِ صدایی
تازه اند. مسحور ِ چیزهای
ِ پیش ِ پا افتاده و
امور ِ روزانه اند.
زبانی روزانه را با
ترکیبی از لحن های ِ
جدی و غیر ِ جدی به
کار می برند و گاهی
منطقی آشنایی زدا را
به خدمت می گیرند.
زبانشان قطعن ساختگی
نیست، بل که بیش تر
رفتاری روزمره و در
عین ِ حال نامعقول
دارد و در ساختار شعر
ها، پیوند و تداعی از
یک سو و «غیر ِ
منتظره» از سویی دیگر
نقشی بزرگ ایفا می
کنند. این ویژگی، با
تمام ِ متفاوت بودن و
خودسری ِ هریک از این
شاعران، منش ِ مشترک
ِ آنان را که تازه
جویی و باز بودن است،
آشکار می کند. بعضی
از منتقدان این
شاعران را پست مدرن
می نامند، در حالی که
خود ِ آنان به چنین
نام گذاری ها بهایی
نمی دهند.
در میان ِ این گروه،
آرین داینکر نیز
شاعری است که شعرش پر
از مشاهده های ِ روشن
و مستقیم و بدون ِ
تجرید و استعاره است.
این مشاهده ها در تکرار
ِ سطر های ِ کوتاه،
جشنی شاد را تدارک می
بینند. آن چه در اساس
برای او مطرح است،
شگفتی است، شگفتی از
زیبایی و بی هودگی ِ
هستی ِ روزانه.
این هستی روزانه در
بسیاری از شعرها در
مکان های دور دست
جریان دارد، مثلن در
اسپانیا یا در کوبا،
جایی که در کنار ِ
میدانی کارهای ِ
روزانه ی مردم را به
گونه ای موشکافانه
تماشا می کند و از
این تماشا تصویرهای ِ
غریبی به دست می دهد:
ماشین های ِ عصبی،
سنگی شکوفا، خوکی که
می داند معنایی دارد
و نارنگی می خورد.
جهانی جدا و بسیار
خاص که در آن قانون ِ
دیگری حکم فرما است.
هرمان د ِ کُونینک
(شاعر و منتقد هلندی،
متولد 1944) با این
عبارت به این جهان
نگاه کرده است: «جشنی
از یک بی هودگی ِ دل
پذیر.»
آریان داینکر، متولد
سال 1956 در شهر ِ
دلفت، هلند، روان
شناسی و سپس فلسفه
خوانده است. او پس از
انتشار ِ نخستین
مجموعه اش چون شاعری
با استعدادی چشم گیر
شناخته شد، اما با
انتشار ِ هر مجموعه ی
بعدی به اعتبار ِ او
پیش ِ منتقدان به
عنوان یکی از مشخص
ترین شاعران ِ «جوان»
ِ هلند افزوده شد.
داینکر از سال ِ 1982
تا سال ِ 1986 بولتن
ادبی ِ «آپنوتمیس» را
(که ترجمه ی درست ولی
غیر ِ تحت اللفظی ِ
آن «آب بابا بار» می
شود) درست کرد که تا
پخش ِ سی شماره ادامه
یافت. درسال ِ 1988
نخستین مجموعه شعرش
«ساحل ِ سرخ» منتشر
شد که تا کنون انتشار
ِ هشت مجموعه ی دیگر
و یک رمان را در پی
داشته است.
کار ِ داینکر از
ابتدا تا کنون، چه از
نظر ِ محتوا و چه از
نظر ِ فرم، یک دست
بوده است؛ شنگول،
بذله گو، موشکاف، ژرف
و با بیانی زیبا و
غیر ِ مؤّکد. شاید
بتوان هریک از
شعرهایش را چون
استعاره ای در نظر
گرفت که البته به
راحتی راه به مفهومی
نمی برد، اما خود به
ندرت از استعاره
استفاده می کند و
بیزاری از تجرید و
عشق به جزئیات ِ عینی
و شیوه های ِ بیانی
چون تکرار و شمارش در
آن آشکار است. سطر
هایش بیش تر کوتاه و
از وضوح ِ غریبی بر
خوردارند ـ وضوحی که
معما گونگی ِ مسحور
کننده ای را نیز در
خود دارد. لحنش، چنان
که خود می گوید،
آگاهانه «لحنی خشک و
ساده» است. به نظر می
رسد که با شاعر ِ
پرتغالی، فرناندو
پسوا، بیش از شاعران
ِ قدیم یا جدید ِ
هلندی احساس ِ نزدیکی
می کند.
در «ساحل ِ سرخ» می
نویسد: «هرگز تا کنون
چیزی نفهمیده ام». و
در «شعرهای ِ پراکنده»:
«به کسی می مانم که
هر دانستنی برایش چیزی
ساختگی است». پس تعجب
آور نیست که کوون
فرخیر ِ منتقد در
بررسی ِ «ساعت ِ
رؤیا» یش اورا جزء ِ
«نسل ِ شگفت زده» به
حساب آورده است. به
نظر ِ فرخیر: تونوس
اوسترهُف، ک. میشل و
الما فان هارن (از
شاعرانی که نخستین
مجموعه شان را در سال
های 90 منتشر کردند و
پیش تر به آن ها
اشاره کردیم) نیز از
این نسل هستند؛
شاعرانی که شعرشان به
جای ِ درد ِ دل یا
تغزل ِ پر شور، سرشار
از شگفتی هاشان از
زیبایی و بی هودگی ِ
روزمره است.
چنین پیداست که
داینکر واقعیت ِ
اطراف ِ خود را رها
از مفاهیم و تفاسیری
که در فرهنگ در مورد
واقعیت وجود دارد می
بیند و خود می خواهد
آن را در تمام ِ
جزییات ِ درخشنده،
رنگارنگ و اتفاقی اش
بنمایاند. می خواهد
بیرون از چارچوب های
ِ مفروض نگاه کند و
بی توجه به اصول ِ
ادبی ـ نظری بنویسد.
ناظری است که کنار ِ
میدانی به تماشای ِ
امور ِ روزانه نشسته
و تجربه اش را چنین
بیان می کند: واقعیت«جشنی
از جزئیات ِ درخور/
[و] یک به یک قابل ِ
اعتماد» است.
از نگاه ِ منتقدی
دیگر، آریان
داینکر در زمره ی
شاعرانی است که
فقط می خواهند چیزی
تازه بسازند، چیزی
که پیش از آنان
نبوده است. و
شاعر، خود در
مصاحبه ای هر گونه
درگیری ِ احساسی
را در کارش انکار
می کند و می گوید
که هرگز درباره ی
معنای ِ شعرهایش
نمی اندیشد. در
واقع این که
شعرهای ِ داینکر
به تفسیری سر
راست تن نمی دهند
بستگی به این
دارد که او تا چه
حد واقعیت ِ
معمول را از
شعرهایش حذف می
کند. به گمان ِ
من شگرد ِ کار ِ
داینکر در این
است که اشیاء و پدیده
های ِِ جزیی را
از واقعیت ِ
روزانه و روزمره
می گیرد، لباس ِ
واقعیت ِ کلی را
که زبان و فرهنگ
و تاریخ و غیره
بر قامتشان دوخته
اند، از تنشان در
می آورد و آنان
را عریان و رها
از رابطه های
معمول و پذیرفته
شان در واقعیتی
غیر ِ واقعی قرار
می دهد که خود
خلق کرده است.
امیرحسین
افراسیابی
*
لوسه برت، به معنای ِ
نور ِ شفاف، نام ِ
مستعار ِ شاعری است
که به سال ِ 1924 در
آمستردام متولد شد.
او در سال های ِ
پنجاه ِ قرن ِ بیستم
میلادی به عنوان رهبر
ِ جنبشی از شاعران ِ
تجربی که در آن سال
ها سر و صدای ِ زیادی
راه انداختند و به
نام ِ «شاعران ِ
پنجاه» مشهور شدند،
به صحنه ظاهر شد و
مجموعه های ِ بسیاری
منتشر کرد. در اواخر
ِ سال های ِ 60، به
نقاشی که هنر ِ دیگرش
بود پرداخت و تا 1981
شعری منتشر نکرد. در
این سال با انتشار
مجموعه ای تازه دوران
ِ دوم ِ خلاقیت ِ
شاعریش را آغاز کرد.
در این دوره شعرش
سیاه تر و با این همه
اجتماعی تر بود. او
در سال ِ 1994 در 69
سالگی از سرطان وفات
یافت.
مشخصه ی شعر ِ لوسه
برت قدرت ِ کوبنده ی
زبان ِ آن است. بر
خلاف ِ شعر ِ آن
زمان، شرح ِ احساس و
حوادث نیست، بل که
بازتابی را به نمایش
می گذارد که میان ِ
واژه ها اتفاق می
افتد. با ترکیب ِ خاص
ِ واژه ها، تصویرها و
چرخش ها، شعر خصیصه
ای شگفت آور می یابد.
اثر ِ این گونه شعر
بر خواننده «هیپنوتیزم
کننده» و «توهم زا»
نامیده شده است.
به قولی، لوسه برت می
خواست «به شعر، جایی
در مرکز ِ واقعیت و
زندگی بدهد... شعری
که بخواهد مانیفست ِ
خود ِ زندگی باشد،
درست چون زندگی و به
همان اندازه، زیبا و
زشت، شاد و اندوه
گین، غیر ِ منطقی و
نامعقول خواهد بود.»
لوسه برت به عنوان ِ
یکی از بزرگ ترین
شاعران ِ هلندی ِ قرن
ِ بیستم شناخته شده
است.
کتاب شناسی
ساحل ِ سرخ، آمستردام،
مولن هُوف، 1988
شعرهای ِ پراکنده،
آمستردام، مولن هُوف،
1990
شیشه پاک کن و
دیگران، آمستردام،
مولن هُوف، 1994
ساعت ِ رؤیا،
آمستردام، مولن هُوف،
1996
حتا اگر این گونه
نباشد، آمستردام،
مولن هُوف، 1998
تاریخ ِ یک شمارش،
آمستردام، مولن هُوف،
2000
آواز ِ شگفتی آور ِ
یک شاید، تاد مُورد
ِن (انگلستان)، آرک،
2002 (ترجمه ی
انگلیسی ِ گزیده ای
از شعرها توسط ِ ویلم
خرون ِ و ِیخن)
شاید چهار هم سنجی،
آمستردام، مولن هُوف،
2002
خورشید و جهان،
آمستردام، مولن هُوف،
2003
به این مجموعه باید
گزیده ها و مجموعه
های ِ ترجمه شده از
او به زبان های ِ
انگلیسی، ایتالیایی،
فرانسه و پرتغالی را
افزود.