خیانت به خنثایی
نقدِ سعید احمدزاده
اردبیلی بر پروژهی
ِهرمافرودیت

Photo:
Raymond Lavoie
هرمافرودیت برای آن
است که نه فقط
دیالکتیک سکس، بلکه
سکس به عنوان
دیالکتیک تحقق یابد.
هرمافرودیت، کار زبان
روی خودش است: چنان
که انگار باید سکس
باشد تا زبان بر وجود
زبان آگاهی یابد، به
خود آید و با
ناتمامیاش خود را
تمام کند.
پایان نوشتن در
هرمافرودیت
نیست.هرمافرودیت
حافظهایست که منتقل
میکند. نشانه
میکشد، اما نشانی از
خود به جا نمیگذارد،
و همهی آن چه اجازه
میدهد که بر اساس
باقیماندهها ردیابی
کنیم و به آن برسیم
به عنوان بیرونگی
است، که به این عنوان
هرگز نه ارائه
میشود، نه تشکیل
مییابد، نه در
رابطهیی متحد کننده
با یک حضور یا تمامیت
حضور جمعآوری
میشود.
به وسیلهی
هرمافرودیت، بی
تابییِ تن میکوشد
که در سکسِ متن آرامش
یابد، یعنی آنچه که
تأیید میشود دیگر در
یک رابطهی متحد
نمیگنجد. ما هیچ
تصوری از غیاب سکس
نداریم، نه طبعن به
عنوان یک حضور، و نه
حتا به عنوان انهدام
آن چه مانع آن غیاب
میشود حتا در شکل
غیاب به خودیی ِ
خود. انهدام تن،
انهدام تأیید و آرزوی
سکس، انهدام آن چه
منهدم نشدنی است.
در هرمافرودیت سکس به
آن مفهوم پیشی ناپذیر
خود دست مییابد، آن
چیزی را در خود
میگنجاند که از هر
سو از آن سرریز
میشود و نمیتوان از
آن پیشی گرفت.
هرمافرودیت زبان را
به منشأ خود
برمیگرداند، بر
مبنای این زبان است
که زمان اجراگری آغاز
میشود و تا زمانی که
فضا و زمان
هرمافرودیتی ادامه
دارد ادامه مییابد.
هرمافرودیت حافظههای
زمان را در درون خود
دارد، حتا آنهایی
را که با ظهور تن
بیگانهاند.
هرمافرودیت با خود و
در خود رشدی بیپایان
دارد که آن را همواره
یکسان نگه نمیدارد.
هرمافرودیت به معنای
از هم پاشیدن تن
نیست، هرچند که ازهم
پاشیدن به نوعی
سرمنشإ و ضد قانون
سکس است. سکس غیاب
ناغایبی است که بر
مبنای آن، هرمافرودیت
امر ممنوع و اندیشهی
ممنوعیت را خواندنی
میکند و با در خود
گرفتن تاریخ،خود را
از این غیاب غایب
میکند.هرمافرودیت با
تن در رابطهی
دیگرانگی است، و این
عدم لذت نامتقارن متن
نسبت به سکس را در
زبان پنهان میکند.
سکس با هرمافرودیت در
رابطهی دیگرانگی است
و تن با قابلیت در
خود گرفتن تاریخ،
برقرارییِ معنایی یا
بیمعنایی لذت را
مرئی میکند. همین که
بیرونگییِ تن سست
میشود، با دعوت از
نیروی اهریمنی یِ
زبان، سکس را پدید می
آورد. هرمافرودیت در
بالاترین سطح به
صورت بیرونگی یِ
مشروع و در پایین
ترین سطح به صورت
درونگی یِ معنا ظاهر
می شود. سکس همان متن
است که بیرونگی یِ تن
را کنار گذاشته تا
امکان ممنوعیت را
مشخص کند. عدم
مشروعیت ارضإ که
همواره نسبت به خود
سرکش است، عدم
قانونیت نامتقارن لذت
نسبت به تن را در
هرمافرودیت پنهان
میکند.
هرمافرودیت پیشاپیش
به خنثایییِ نوشتار
خیانت میکند. تن در
هرمافرودیت اتحاد ما
با هر لذتی را امضا
میکند و دیگرِ سکس،
دیگر خود را به مثابه
ی وجودی در محدودهی
امکان مطرح میکند.
هرمافرودیت وسیلهی
درک محدودیت نمیشود
بلکه برای نزدیک شدن
به نامحدود ضروری
است، نامحدودیتی که
فرا نرفتنی است، اما
چون فرا نرفتنیست
همیشه از آن فرا
رفته میشود.
تن در هرمافرودیت
نوشته شده، یعنی که
دوباره تحت حمایت متن
قرارگرفته است. این
نویسشِ لذت که ازهمان
آغاز هرمافرودیت را
به عنوان تفاوت ثبت
میکند، بر ویژگی یِ
خود بیرونگی یِ لذت
صحه میگذارد.
بیرونگی ای که در یک
رابطهی عدم تداوم
همواره درحالِ شدن و
همواره از خود به
بیرون است.
هرمافرودیت از خود
متمایز است، لذتش آن
را جدا میکند، در
آنِ واحد هم چیزی جز
همین لذت نیست و هم،
چون در آن تن حافظه
میشود، چیز دیگری
است آن چنان منفصل و
جدا، آن چنان افشا
کننده در این بیرون،
که در این انفصالی که
او خود را در آن
نمایان میکند، به
گسستی تازه، به شکستی
تند و خشن اما انسانی
جلوه می دهد. آن چه
هرمافرودیت آغاز
میکند جایگزینی یِ
یک بیرونگییِ محدود
به جای یک بیرونگییِ
بی محدود است، یعنی
جایگزینییِ یک کمبود
به جای یک غیاب و یک
گسست به جای یک شکاف.
زبانِ هرمافرودیت در
رابطه ی متقابل تسلط
با خودش، با ساختار
صرف و نحویاش، ما
را وارد رابطههای
غیر مستقیم و مستقیمی
میکند، رابطه هایی
که سکس و سپس
دیالکتیکی را تضمین
می کنند که لذت به
نوبه ی خود در آن محو
می شود. این تن است
که ما را از متن نجات
می دهد، به این وسیله
که زبان را مجبور می
کند تا به طور
غیرمستقیم از طریق
گسست و متعدی بودن
لذت عمل کند. نجاتی
که ما را به دانستن،
و از طریقِ میلِ
دانستن، به لذت
رهنمون میشود.
هرمافرودیت ما را به
ارضایی میرساند که
با پنهان کردن میل از
خودِ میل، آن را حفظ
میکنیم.
سکس این چنین که
نوشته می شود و نوشتن
را تحمل میکند، به
صورت سکسِ نوشتن درمی
آید، و به دلیلِ این
تصمیم که قادر به گرا
شدن نباشد به صورت
ارضا درمی آید.
هرمافرودیت لذتی است
که از سکس فراتر می
رود، محدوده ای است
که عبور ناپذیری اش
با عبور از آن آشکار
می شود.
هرمافرودیت به
واسطهی تجاوزی که بر
مرجعیت آن مبتنی است،
و جلب اقتداری که زیر
بار لذت نمیرود، خود
را از هر قطعیت و هر
محتوایی رها میکند.
و این شکل خالصی
شمولناپذیر را به
خود میگیرد تا
درونگییِ بازگشتی به
خویش تن را ممکن
سازد.
در همین زمینه:
تمثالِ
خالصِ خود
نقدِ سعید احمدزاده
اردبیلی بر پروژهیِ
هرمافرودیتِ شهریار
کاتبان