ساختار و معنا 

منصور کوشان

 

 

اشاره: سال 2006 سال ایبسن است. صدمین سال‌مرگِ او مصادف است با انتشار کتاب منصور کوشان به نروژی:«هزارتوهای ایبسن». آن‌چه در ادامه می‌آید بخش‌هایی‌ست از همین کتاب. خواننده‌گان مجله‌ی شعر می‌توانند برای آشنایی‌ی بیش‌تر با ایبسن  شعر «ترس از روشنایی» او را با پچواک منصور کوشان بخوانند.

مجله‌ی شعر

 

 

 

 

با خواندن به‌درون متن راه می‌یابیم.

پل دمان

 

 

 

 

آن‌چه در نمایش‌نامه‌های بعد از دوران رمانتیسم و ناتورالیسم قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم دیده می‌شود، گرایش نویسنده به‌نمایش واقعیت است: ارایه‌ی زندگی‌ی روزمره‌ی دوران خود بدون دخالت مستقیم در آن‌ها. شیوه‌ای که بعدها به‌عنوان مکتب واقع‌گرایی شناخته و تثبیت می‌شود. مکتبی که در پایان قرن نوزده، نویسندگان بزرگ و بیش‌تر متعهد را، به‌دلیل شرایط تاریخی جذب می‌کند و بر آثار آنان مهر واقع‌گرایی می‌خورد. مکتبی که اگر چه عناصر قدرتمندی از آن در نمایش‌نامه‌های دوره‌های چهارم و پنجم هنریک ایبسن دیده می‌شود، اما نمی‌تواند به‌تنهایی عنصر موفقیت آثار او باشد. هم‌زمان با ایبسن، آثار بسیاری در مکتب واقع‌گرایی نوشته می‌شوند یا به‌روی صحنه‌ی تماشاخانه‌های جهان به‌نمایش درمی‌آیند که بازتاب آثار او را ندارند. هیچ کدام بازتابی هم‌مانند "خانه‌ی عروسک"، "اشباح"" "هدا گابلر" یا "دشمن مردم" ایحاد نمی‌کنند. نمایش‌نامه‌هایی که به‌رغم واقع‌گرایی مشهود در آن‌ها، به‌دلیل ساختار مدرنشان با مفهوم آشنازدایانه‌، بیش از آن که تصویرهای روشنی از زندگی‌ی روزگار خود باشند، متن‌هایی می‌شوند چند لایه با استعاره‌ها و نمادهایی پر معنا.

بنابراین با توجه به‌حاصلی که از برخورد یا گفت‌و‌گوی میان متن و خواننده به‌دست می‌آید، می‌توان آن‌ها را هم از دید ساختارشناسی بررسی کرد و هم از دید شالوده‌فکنی. چرا که هم عناصر هر نمایش‌نامه در ارتباط تنگاتنگ با هم قرار می‌گیرند و دلیلی برای ساختار نهایی‌ی اثر می‌شوند، هم هر کدام امکان استخراج معنایی را می‌دهند که در لایه‌ی آشکار نمایش‌نامه حضور مشخص ندارد. هر نمایش‌نامه‌ را می‌توان به‌عنوان یک متن مستقل، بیرون از خواست‌های نویسنده‌ی آن‌ خواند. هم‌چنان می‌توان نمایش‌نامه‌ها را، به‌ویژه از نقطه‌نظر شخصیت‌های محوری و دورن‌مایه‌ها، فارغ از داده‌های تاریخی شناخت.

به‌زبان دیگر با این که دیدگاه اجتماعی و سیاسی‌ی ایبسن، حاصل دوران تاریخی‌ی او است، نظریه‌ی داروین بر اصل وراثت، نظریه‌ی زیگموند فروید، اندیشه‌های  شوپنهاور، شلینگ، نیچه و ...، در شناخت شخصیت‌ها و معنای درون‌مایه‌ها بر آگاهی، دانش و شناختش می‌افزایند و تأثیر ویژه‌ای در پرورش شخصیت‌ها می‌گذارند، اما دیگاه ادبی/ هنری او، به‌ویژه در انتخاب و پرورش شخصیت، ساختاری ایجاد کرده است، که می‌توان آن‌ها را مستقل از دوران تاریخی‌ی آفرینششان تأویل کرد.

بیش از صد سال از عمر هر کدام از متن‌های ایبسن می‌گذرد و دریافت امروز خواننده / تماشاگر، بدیهی است که نمی‌تواند برابر با دریافت خواننده / تماشاگری باشد که هم زمان با او زندگی می‌کرد. برداشت نزدیک به‌هم خوانندگان و تماشاگران هم‌زمان با ایبسن از حوداث، نقش مهمی در تفسیر و تأویل هر نمایش‌نامه دارد. چنان که استعاره‌ها و نمادها که می‌توانند کلیدهای جذابی باشند برای شناخت به‌تر متن‌ها، هر کدام در ارتباط با خواننده / تماشاگر معنای ویژه خود را ارائه می‌دهند. چرا که همه‌ی نشانه‌ها، استعاره‌ها و نمادها نمی‌توانند در فرهنگ‌های گوناگون و به‌ویژه زمان‌های مختلف دارای کارکردهای یک‌سان و مشابه باشند.

نمایش‌نامه‌های دوره‌های چهارم و پنجم3، هم اصول سه‌گانه‌ی ارستویی را، که به‌نمایش‌نامه‌های "خوش‌ساخت" شهرت یافته‌اند، به‌دقت دارا هستند، هم از دیدگاه ساختاری آثاری‌اند مدرن. از این رو کلاسیک هستند که ساختار درونی و بیرونی‌ی نمایش‌نامه، - اگر نقش اساطیر در نمایش‌نامه‌های پیش از میلاد چون آثار سوفکلس، اوریپید و آشیل نادیده گرفته شود یا نقش جبر سرنوشت در نمایش‌نامه‌های ویلیام شکسپیر- به‌به‌ترین شکل وحدت‌های سه‌گانه‌ی موضوع، مکان و زمان در تار و پود آن‌ها تنیده شده‌ است. همان فراز و گره و فرودی را دارند که ساختار مستحکم نمایش‌نامه‌های کلاسیک را بوجود می‌آورند. نمایش‌نامه‌های مدرن هستند چون هم بیان حوادث و احساسات شخصیت‌ها به‌زبان شعر یا نثر صقیل نیستند. بیرون از کنش و واکنش‌های شخصیت‌های روی صحنه، داستان‌سرایی نمی‌شود. هم‌سرایان، سرآهنگ یا گفتار درونی در آن‌ها هیچ نقشی ندارند. شخصیت‌ها یک بعدی نیستند و بعدهای گوناگون آنان توأمان مطرح می‌شود. به‌گونه‌ای نوشته شده‌اند که خواننده/ تماشاگر ناگزیر است با دست یافتن به‌تأویل و تفسیر شخصی، خود را در نمایش‌نامه سهیم بداند و در برداشت نهایی از آن، نقش مستقیمی داشته باشد.

در نمایش‌نامه‌های پیش از میلاد، شخصیت‌ها، انسان‌هایی قهرمان‌گونه و دست‌نیافتنی‌اند و کنش آن‌ها بر اساس تقدیر صورت می‌گیرد. تلاش‌هایشان برای رهایی از تقدیر، به‌سرانجامی نمی‌رسد. در نمایش‌نامه‌های بعد از میلاد هم،( تا پیش از زمان هنریک ایبسن)، داده‌های نمایش‌نامه، بیش‌تر از درون تاریخ، آرمان‌های دست‌نیافتنی یا متافیزکی می‌آیند تا زندگی‌ی روزمره‌ی خواننده/ تماشاگر. عناصر نمایش‌نامه کم‌تر با روزگار خود هم‌سنگ و هم‌ترازند. در صورتی که ایبسن، به‌ویژه از دوره سوم به بعد، با نوشتن به‌شیوه‌ای که ساختار بیرونی‌ی آن نمایان‌گر سبک واقع‌گرایی است، اصول پیش از خود را می‌شکند. در شالوده‌‌ی هر متن اصول نوینی را پایه می‌گذارد که نمایش‌نامه‌ی امروز جهان بر آن استوار می‌شود. شالوده‌های او از این دیدگاه حایز اهمیت است. او با ساختارهای نوین نمایش‌نامه‌ها، اعتراض به‌ساختارهای کهن و مسلط بر جامعه را نوید می‌دهد و با شیوه‌ی بیان جدید در نمایش‌نامه‌ها، استفاده از مفهوم و شگرد آشنازدایانه، دگرگونی و تحول تاتر مدرن را ممکن می‌گرداند.

از سوی دیگر ساختار مستقل نمایش‌نامه‌ها نشان می‌دهند که آفرینش‌گر آن‌ها، نویسنده‌ی قدرتمندی است. نویسنده‌ای است که نسبت به‌تمام مسایل زمانه‌اش موضع می‌گیرد و با آن‌ها مقابله می‌کند، اما هرگز نمی‌خواهد که در مقوله‌های دیگر، چون فلسفه و سیاست به‌طور مستقیم شرکت کند. هیچ‌کدام از نمایش‌نامه‌ها، حتا "دشمن مردم" از ساحتار درونی‌ی خود بیرون نمی‌روند. جنبه‌های شعاری یا آموزشی نمی‌یابند. بر مبنای موقعیت‌ها و اندیشه‌های مستتر در آن‌ها، می‌توان شرایط تاریخی‌ی ‌آفرینششان را شناسایی کرد. چنان که اندیشه‌ی فردیت‌گرایی در آن‌ها را می‌توان در آثار فردریک نیچه هم دید. می‌توان آن‌ها را از دیدگاه بیان اندیشه‌ی فردگرایی در قلمرو ادبیات، در کنار آثار نیچه گذاشت که در قلمرو فلسفه نوشته شده‌اند. می‌توان ایبسن و نیچه را با استفاده از اصطلاح لوسین گلدمن "زوج‌های فرهنگی" نامید.

هم‌چنین نمایش‌نامه‌های این دوره‌ها به‌دلیل برخوردار بودن از شخصیت‌های پیچیده و معمایی، نشان می‌دهند که در دوران سرمایه‌داری‌ی "آزادمنشانه" نوشته شده‌اند. چرا که نمی‌توان آزمون‌گرایی یا خردگرایی و فلسفه‌ی روشنگری را در آن‌ها نادیده گرفت. ساختار انتقادی‌ی بسیار برجسته‌ی آنان نماد این هویت می‌شود. هر نمایش‌نامه بیان‌گر یک عنصر بزرگ مثبت است. عنصر فردگرایی. عنصر آزادی. عنصر تساوی حقوق انسان‌ها. تأیید فرد و ارزش فرد، به‌عنوان یک عنصر مستقل که در شاهکارهای پیش از آن‌ها نیز می‌توان نمونه‌های درخشانی را سراغ گرفت، جلوه‌ی پرتلاشی است. چنان که دن ‌کیشوت و سانچو پانسا در "دن کیشوت" اثر سر وانتس، ژولین سورین در "سرخ و سیاه" اثر استاندال، اما بوواری در "مادام بوواری" اثر گوستاو فلوبر و ....

این شحصیت‌ها برای این که به‌تر زنده و قابل درک شوند و از شکل‌های اسطوره‌ای، قهرمانی یا دنیاهای آرمانی و رمانتیک دور گردند، هیچ‌گاه مبرا از خطا نیستند. اشتباه می‌کنند. گاه دچار تناقض‌گویی می‌شوند. شخصیت‌هایی‌اند که اندیشه‌ی پاسکال را دریافته‌اند:

 

"نمی‌توان بدون تناقض گویی به‌تعریف یا درک درست شخصیت آدمی رسید."

 

هم‌چنین اغلب شخصیت‌ها مدافع و خواستار دگرگونی‌ی در حال خود و جهانی‌اند که در آن زندگی می‌کنند. آنان از رسیدن به‌جهان نو هیج واهمه یا ابایی ندارند.  

نمایش‌نامه‌های این دوره‌های ایبسن، دارای بعد امکان بسیار قابل توجهی‌اند. با توجه به‌امکان‌ها در موقعیت‌های گوناگون نمایش‌نامه‌ها است که شخصیت‌ها می‌توانند در سرنوشت خود نقش مستقیمی داشته باشند. آنان چنان پرورانده می‌شوند که به‌آگاهی و شناخت از موقعیت خود می‌رسند. به‌درک و توانایی‌ی انتخاب توانمند می‌شوند. هر شخصیت، انتخاب می‌کند و با این عمل خود، هویت فردی‌‌ی خود را چنان که می‌خواهد، بیرون از عرف و چارچوب‌های اخلاقی، مذهبی و قانونی شکل می‌دهد. شخصیت‌ها، با جهان پیرامون خود مشکل دارند. نمی‌توانند خود را با شرایطی سازگار کنند که هم از خواست‌ها و آرمان‌های آنان دور است هم گاه در تضاد مستقیم قرار می‌گیرند. در همین تضاد هم بسیار پررنگ و برجسته می‌شوند. در ذهن خواننده / تماشاگر باقی می‌مانند. گاه چنان قدرتمند عمل می‌کنند که می‌توانند نمونه‌های درخشانی برای بیان اندیشه یا نهضتی باشند.

در آثار دوره‌های چهارم و پنجم، برخلاف دوره‌های پیش، اندیشه‌های نوین زمانه مبنا و شکل حرکتی‌ی نمایش‌نامه می‌شوند، نه خواست‌‌های عمومی‌ی مسلط بر جامعه. شخصیت‌ها بر محور ارزش‌ها شکل می‌یابند. در پرورش موضوع و ایجاد حوادث یا تحول شخصیت‌ها، مسایل عمومی‌ی جامعه، به‌عنوان یک ساختار کلی، مانند اقتصاد، جامعه‌شناسی، تاریخ عمومی‌ی جامعه یا تولید عمومی جایگاه می‌یابند. اندیشه‌ی کلاسیک که اندیشه‌ی مسلط بر دوران آفرینش آنان است، نقش بسیار کم رنگی بازی می‌کند. آثار این دوره‌، از نظر ساختارشناسی، چه ساختار بیرونی و چه ساختار درونی در حال گذار از دوره‌ی پیش از خود و دوره‌ی خود، به‌دوره‌ی بعد از خود و آینده‌اند. هم در قلمرو آثار ادبی‌ی اگزیستانسیالیست‌ها تحول و تکامل این شخصیت‌ها دیده می‌شود، هم خواننده / تماشاگر با آن‌ها احساس بیگانگی نمی‌کند و بوی کهنگی‌ی آن‌ها مشام را نمی‌آزارد.

مسئله‌ی شخصیت‌های نمایش‌نامه‌های خوش‌ساختار این دوره، سازگاری با واقعیت نیست. تجاوز از چارچوب واقعیت‌های پوسیده و بنای واقعیت‌ برآمده از درون اندیشه‌های نوین است. شحصیت‌ها  در پرتو مسایلی در نگاه نخست بسیار ساده و بدیهی، با احساسی از عشق و نفرت تلاش می‌کنند راه سومی بیابند. امکانی را بیابند که در آن سوی واقعیت‌ها قرار گرفته است و دست‌رسی به‌آن، آرمانی دور از انتظار نیست. در واقع به‌صورت آگاهانه و ناآگاهانه دریافته‌اند که برای رسیدن به‌آن سوی واقعیت‌ها یا امکان‌ها، باید رفتار و پندار خود را اصلاح کنند. هر امکانی را جامه‌ی عمل بپوشانند. امکانی که ایبسن نیز با توجه به‌مهاجرت، - زندگی در جامعه‌ای دارای این قابلیت‌های قوی، به‌صورت آشکار و نهان - آن را تجربه می‌کند. با توجه به‌این که هیچ شاهکاری، منفک از دنیای نویسنده‌ی آن شکل نمی‌گیرد، این واقعیت که ایبسن با انتخاب زندگی‌ی در تبعید توانست خود را و آثارش را جاودانه کند، انکار ناپذیر است.

ایبسن با مهاجرت، زندگی در ایتالیا و آلمان پا در دنیایی می‌گذارد که بخش مهمی از آن به‌صورت عینی در آثارش بازتاب می‌یابند و بخشی به صورت آرمان‌های نهفته در درون آن‌ها: یعنی آن‌چه هنوز در جامعه تحقق عینی نیافته بود، یا عمومیت نداشت، و جامعه آبستن آن بود، در نمایش‌نامه‌ها متجلی می‌شوند.

بازخوانی‌ی نمایش‌نامه‌های ایبسن، به‌راستی بیش از ادعای او را در نامه‌اش به لودویک پاسارگه تثبیت می‌کند که در 16 جون در مونیخ می‌نویسد:

 

"همه‌ی آن‌چه نوشته‌ام، تزدیک‌ترین وابستگی با آن‌چه دارد که روی زندگی‌ام تأثیر گذاشته است، اگرچه هنوز پایان این لذت بردن نیست. هر شعر/ نمایش‌نامه‌ی جدید، برای من دریای معنویتی است که سرانجام مرز آزادی – و دوران پاک‌سازی را فراهم می‌کند. دریای معنویت برای انسانی است که شاید هرگز مسئولیت و گناه جامعه‌ای را نپذیرد که بدان تعلق دارد. از همین‌رو، زمانی بیت‌های زیر را برای مثال، در نسخه‌ی یکی از کتاب‌هایم نوشتم:

زندگی، جنگ با دیوی است

که مغز و قلب را می‌درد

نوشتن، تحمل رنجی است

که داوری بر خویش را می‌طلبد.1

 

البته او فراتر از نقش یک قاضی می‌رود. هم در باره‌ی همه امور مربوط به‌انسان قضاوت می‌کند، هم بر خلاف قاضیان، فقط پای‌بند به‌قانون‌های تثبیت شده نمی‌ماند. او راه‌های نو و ناشناخته را هم نشان می‌دهد و از عواقب درست یا نادرست آن‌ها نمی‌هراسد.

شگرد آشنازدایانه‌ی ساختار نمایش‌نامه‌های او، لایه‌های گوناگون سرنوشت انسان را، هم در شرایط اسارت و هم در شرایط آزادی، با حسی نو به‌نمایش می‌گذارند. شگردی که هنوز هم نو است و آفرینش ساختارهای درخشانی را ممکن می‌کند. اثر را از دید نقد ساختارشناسی موفق می‌کند. شگردی که در تار و پود نمایش‌نامه‌های دوره‌ی چهارم و پنجم ویژگی‌های درخشانی می‌یابد. زمینه و چشم‌اندازهای هر نمایش‌نامه‌ را در اوج واقع‌گرایی، با استفاده از نمادها و استعاره‌ها، شاعرانه و امپرسیونیستی می‌کند.

کلمه‌ها و جمله‌های تکراری، استفاده از اصطلاحات کهنه و محلی، مکث‌ها و سکوت‌های گاه به‌گاه، دگرگونی‌ی ناگهانی‌ی بیان شخصیت‌ها، به‌ویژه هنگامی که خاطره‌ای را به‌یاد می‌آورند، توصیف حالت‌ها با استفاده از صفت‌های طبیعی و بیش‌تر ناآشنا و نامأنوس، محو کردن مرز بین واقعیت و رویا، حالت‌های گاه عادی و گاه جنون‌آمیز، از ویژگی‌های برحسته‌ی شگرد آشنازدایی‌ی نمایش‌نامه‌های ایبسن است. شگردی که از دید بسیاری نادیده گرفته شده است و گاهی مترجمان آثار او، به‌اشتباه، آن‌ها را حذف یا ساده کرده‌اند. درنیافته‌اند که دقت ایبسن در حالات انسان در موقعیت‌های گوناگون، دقتی که از زندگی‌ی در تبعید به‌آن دست یافت، منبع اصلی‌ی توجه به‌ظرایف در نمایش‌نامه‌های او است. ارگانیسم هر نمایش‌نامه‌ی او، هم‌مانند ارگانیسم انسانی زنده، پر کنش، جستجوگر و آرمان‌گرا است. انسانی که در عین حال هیچ خصلت یا صفتی بازگوکننده‌ی حالات او نیست.

هر نمایش‌نامه، هم‌مانند انسانی در تلاتم زندگی، به‌همراه موج‌های مختلف، ویژگی‌ها و توانمندی‌های خود را نشان می‌دهد:

 

"باید اعتراف کنم که تحت‌تأثیر خشم ایبسن نسبت به‌دروغ‌های جامعه‌‌ی دوران او قرار گرفتم، اما خود او را از  ساختار شاعرانه‌ی نمایش‌نامه‌هایش شناختم. نمایش‌نامه‌های او نمونه‌های موجزی بود که در آن‌ها، از مسایل اقتصادی و اجتماعی، تصاویر عظیمی هم‌آهنگ با ابعاد تراژیک می‌آفرید. مسئله تناسب و هم‌آهنگی‌ی واقعیت‌ها نبود، بلکه این بود که تمام عناصر نمایش‌نامه‌ها با یک‌دیگر داد وستد متناسب داشته باشند. درست مثل ارگانیسم یک موجود طبیعی، یک انسان یا یک گل سرخ. آن‌چه نمایش‌نامه‌های او را غیر قابل انکار می‌کند، همین قدرت هم‌آهنگی در عناصر آن‌ها است."2

 

 

 

یادداشت‌های فصل ساختار و معنا:

1-       مجموعه‌ی نامه‌های ایبسن. شبکه‌ی اینترنتی‌ی ایبسن.

2-       هنریک ایبسن. منادی حقیقت و آزادی در نمایش‌نامه نوین. هلن اولیایی‌نیا. نشر فردا. اصفهان. 1382.

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.