آری، اين‌چنين بود برادر!

     سياوش شاملو

 

 

 اشاره: در پی انتشار مطالبی از سیروس شاملو در مجله‌ی شعر زیرِ عنوانِ «سخنی با سرپرستی موهوم احمد شاملو» وِ «احمد شاملو و اغیارش»، سیاوش شاملو پاسخی ارسال کرده  که عینا" در زیر می‌آید.

مجله‌ی شعر

 

 

برادر من، درد تو درد من هم هست و زخم تو زخم من. گيرم كه قلم من مثل قلم تو ناز شست ندارد.

هر وقت دلم می‌گيرد كاغذ سياه می‌كنم و نگفته می‌داني كه سياه‌مشق‌هايم به درد خواندن براي اين و آن نمی‌خورد.

جويای احوال ساقی از سامان بوده‌ام و خودت مي‌دانی بعد از آن جنگ يك‌تنه با جماعتی كه امضاهای بي‌حوصله‌ی شاعر را پاي قراردادهايی از نوع تركمنچای جمع كرده بودند، اولين دريافتی را براي سامان و ساقی فرستادم و باقی را صرف راه‌اندازی دفتری براي نظارت بر حفظ و نشر آثار شاملو كردم كه در عين حال محفلی هم براي دوستداران و شناسندگان بی‌منظورش باشد.

چه‌قدر دنبال ويزا دويدم كه سری به ساقي بزنم و ندادند، تو هم كه از يك دعوتنامه دريغ كردي.

مسلم منصوری يكي فرستاد كه سفارت كانادا روي آن ويزا نداد.

خودت مي‌دانی كه براي همان سهم حق‌التاليفی كه سالی يك بار مي‌آيی و از ناشران جمع مي‌كنی و می‌روی و احوالی هم از ما نمي‌پرسی، چه‌قدر دوندگی كرده‌ام.

نوشته بودی شاملو دلش هوای ساقي را نمي‌كرده و من می‌خواهم بپرسم دلش هوای كدام ما را مي‌كرد. محض رضای دلمان از لطف درخت و خنجر و خاطره دو تا عكس با پدرمان نداريم.

مدركي هم كه منتشركرده‌ای، شماره‌ی دومی نيز هم دارد كه در آن نوشته شده كدام يك از ورثه‌ی شاملو ...

اما سيروس جان! بابا هرچه بود و به‌قول تو آدم عادی هم كه بود، ترسو و چاپلوس نبود. با كسی تعارف نداشت. در شعر شبانه‌ی ترانه‌های كوچك غربت به طرف حالی كرد كه فكر نكن كه حسرت‌ات را داشتم و بعد هم در مدايح بي‌صله فرياد زد كه به‌خاطر مردم از «دوست‌ات می‌دارم» دمي كوتاه نمي‌آيم. وگرنه به‌قول خودش جرعه‌يی نوشيد و خشكيد. و خودش به زبان آمد كه چه لازم بود بگويم كه چه مايه می‌خواستم‌اش؟

از عشق كه می‌گفت كودكي بود در پی مادر. اگر شعرهايي كه براي توسی گفته يك كتاب كنيم، جنگل و خنجرها و خاطرات می‌شود.

واقعا هم بی‌پناه بود. مگر آن مگسان گرد شيرينی چه گلي به سرش می‌زدند؟

كدام‌يك از اموالش به‌ نام خودش بود؟

نوشته بودی از ترس قبض برق چراغ روشن نمی‌كرد؛ آخري‌ها به‌اش گفتم داری خودت را با كار مي‌كشی. بنشين و جواب جوان‌ها را بده. آهی كشيد و گفت: چه كنم؟ قبض برق آمده سيصدهزار تومان! مخ‌ام سوت كشيد. چه كسی فريبش مي‌داد؟

به هر حال با دفتر آثار راهی بی‌برگشت را شروع كرده‌ام براي حفظ حرمت شاملو و در عين حال احقاق حقوق بچه‌های شاملو. و براي ادامه‌ی انتشار كتاب كوچه‌يی كه حق مردم است اما در خانه‌ی خود شاملو توقيف شده و متوقف.

اگر دستم را بگيری خوشحال می‌شوم.

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.