www.poetrymag.info
معرفی کتاب های امیرحسین افراسیابی
به
تازه گی از امیرحسین افراسیابی، شاعر و مترجم که سال هاست در هلند زنده گی می کند،
سه کتاب شعر منتشر شده است. این سه کتاب عبارتند از : ایستگاه، بر عرض ِ راه،
و تا ایستگاه بعدی.
این کتاب ها توسط انتشارات پرنگ در ایران
منتشر شده اند. پیش تر کتاب های «بر عرض ِ راه» و «ایستگاه» در خارج از ایران به
چاپ رسیده بود، اما کتاب «ایستگاه ِ بعدی» برای نخستین بار به خواننده گان عرضه می
شود، که سیر تکاملی ی زبان و نگاه افراسیابی را هم در خود جای داده
است. کنش ِِ زبانی در این کتاب ها کار ِ
افراسیابی را به عنوان یکی از جدی ترین شاعران این روزها مطرح می کند، شاعری که فرم
و زبان را جدی می گیرد و در شعرش شلخته گی درز نمی کند. کلمات با چنان مهارتی کنار
هم قرار گرفته اند که گویی شاعر با پنس یکی یکی کلمات اش را دست چین کرده است.
افراسیابی شعر تصنعی نمی نویسند، تصنعی نمی بیند، او قادر است از کوچک ترین اتفاقات
روزمره دست مایه های شعری اش را بسازد، و این در کنار وسواس شعری ِ افراسیابی، شعر
ِ او را شبیه خودش می کند. مجله ی شعر هم چنان که به خواننده گان اش این سه کتاب
شعر افراسیابی را توصیه می کند، چند نمونه هم از شعرهای این سه دفتر را در این جا
نقل می کند.
برای خواندن ِ شعرهای امیرحسین افراسیابی در مجله ی
شعر این جا
کلیک کنید

خاک دان
بر آن بودم که
این دانه های ِ غریب را
تکه زمینی بر آرم،
در گوشه ای از همین اتاق،
از ذرّه های ِ
نا پیدای ِ
غباری
که از سینه هامان بر می خیزد
و
از روزن می گریزد
صدا کردم،
«دیگر برای کوچه باغ ها
دل تنگ نخواهی شد.»
نشنید.
وور وور ِ جارو بود و
فاصله ی پلکان:
جاروی ِ برقی
با آن همه خاکی که در کیسه
داشت
از ذرّات ِ نشسته بر فرش ها و
مبل ها
به یاری ِ جاذبه ای بی مکان.
زوترمیر، ژوئیه 1996

سفر
وقتی به خانه رسید،
در را بست و
پرده ها را کشید.
به کوچه ها و میدان ها،
قنداقه ی تفنگ و
دسته ی شلاق
«میل دردناک ِ جنایت» را
در «دست های ِ» سال ها
«متورم»،
تسکین می داد.
کلید برق را زد
هوای ِ مانده روشن شد
و مرد
جامه دانش را که بست
یک بار ِ دیگر
به دست های ِ خالیش
نگاه کرد و
عصای ِ قدیمی را
از گنجه ی قدیمی
بیرون آورد و
در را گشود و رفت که رفت.
زوترمیر، ژوئن 1998
عبارت های داخل گیومه از «آیه های زمینی» فروغ است.

*
با
من اگر می گويی
چنان
بگو
که
بگويی هِی با تواَم
نه
آن چنان
که
گفته باشی
آه
با تو بودم
می
بينی
چه
قدر وقتِ ما تنگ است؟
اصلن
تو اين قلم را برگير و
نخستين
واژه را
به
جایِ من
چنان
بنويس
که
الف مکلاّ باشد
ب
نقطه دار بماند
نه
آن چنان
که
گمان کنی
بر
صفحه ی سپيد
جاری
خواهد شد
می
بينی
کجایِ
کارِ ما لنگ است؟
رتردام،
نوامبر ۲۰۰۲
|