www.poetrymag.info
هر گاو گند چاله دهانی
سامان قهرمان
اشاره : آقای علیرضا بهنام بعد از انتشار
"پاسخ
سامان پهلوان به ساسان قهرمان" در مجله ی شعر، طی
یادداشتی که
در کارگاه شان منتشر نمودند، مسائلی را پیش کشیدند. دو روز بعد از انتشار یادداشت
آقای بهنام، مجله ی شعر مطلب حاضر را دریافت کرد که به دلیل تغییرات فنی سایت مجله
ی شعر - که در شرف انجام است - انتشارش با تاخیر مواجه شد.
مجله ی شعر
آقای بهنام!
حتما شنیده اید
که می گویند دروغگو کم حافظه است!
شما اما بی
حافظه اید؛ چون به خودتان دروغ می گویی. می گویید به مصاحبه ی علی عبدالرضایی
نپرداخته اید به این دلیل که از منظور اصلی دورتان می کند. منظور تو چیست؟ منظورم
شمایید!
آدمهایی که به
خودشان دروغ می گویند برای کارهایشان یک منظور بیشتر ندارند و آن همانا طلب پاداش
است. این پاداش می تواند یک
"آفرین" و چند
"دمت گرم رفیق" باشد که البته برای شما
گران تمام می شود.
منظور شما از
اینکه برای اولین بار خبر دستگیری(!) بهزاد زرین پور را در تارگاه سابقتان اعلان
کردید چیزی غیر از طلب پاداش بود؟ نه؟
پس چرا امروز
خود، شیوه های دستگیرکنندگان زرین پور را به کار می بندید؟ شیوه هایی نظیر قصاص
قبل از جنایت،ایراد اتهام های واهی، انگ زنی، شبهه افکنی، دروغ پردازی، هتک حریم
خصوصی و...
آیا مصاحبه ای
که رادیو فردا با تو انجام داد، پاداش بزرگی بود؟ چقدر
کوچکی بهنام!
می نویسی:
عبدالرضايي در اين پاسخنامه كه به سياق تمام اين سال ها جرات ندارد
آن
را به نام خودش منتشر كند ادعا كرده كه...
اولین اشتباه
شما این است که گمان می کنید سامان پهلوان، علی عبدالرضایی ست. اگر مرتکب این
اشتباه نمی شدید، وقاحت هرگز از حد نمی گذشت.
می دانی دوست
من! اگر بگویم که نام واقعی سامان پهلوان چیست و چطور تا پاسی از نیمه شب به تایپ
پاسخنامه اش نشسته بود، دهانت از تعجب شاخ در می آورد. بیچاره حتا نمی دانست که
کلید ثبت حرف " ژ" کدام است، این بود که ساعت دو بامداد به من تلفن کرد تا راهنمایی
اش کنم!! قبل از نوشتن مطلبش نیز با تنی چند از دوستان به مشورت نشست تا مانند شما
مجتهدانه و احساساتی بر خورد نکند. من نیز برای انتشار این مطلب تمام جوانب را با
دوستانی که بعضا دوستان شما نیز هستند بررسی کرده ام. اما دوستِ - شاید - شما به
خاطر ترس از پرداخت هزینه ی دفاع از علی عبدالرضایی، پهلوان بی سامان شد.
با روشن شدن این
موضوع، دیگر نیازی به ادامه ی این مطلب نمی بینم؛ اما از آنجایی که شما حافظه
ندارید، کمکتان می کنم تا رسوم غیر معهود خود را بیشتر به خاطر بیاورید:
( اما تا یادم
نرفته بپرسم که قرطاس را از کدام بیسوادی شنیده بودی؟ در کدامیک از دهاتهای کانادا،
به صفحات اینترنتی قرطاس می گویند؟ معنای این واژه را هم نمی گویم تا هنوز فکر کنی
یکی از فحشهای رایج پامنار است.)
آقای نویسنده!
شاید ساسان قهرمان نداند؛ بله، اما از شما می پرسم:
چگونه باید جلوی
چاپ آثار یک شاعر را گرفت؟ آیا بایست در خیابانهای شعرش سگ بست؟ شما که شینما را با
دستنویس قسمتهای حذف شده دیده اید چرا؟ شما که از مثله شدن پاریس در رنو خبر دارید
چرا؟ اصلا شما چرا؟ آدم تر از تو در این شهر یافت می نشد؟
آقای بی حافظه!
مشکل شما با نشریاتی که از آنها نام می برید، به خاطر مواضع سیاسی آنهاست. شما که
عبدالرضایی را شخصیتی سیاسی نمی دانید! دیگر چه مرگتان است؟ هر چند که باز هم
اشتباه می کنید؛ چرا که اگر چه امروز به خاطر مشخص شدن مرزهای روشنفکری، شعر سیاسی
دیگر محلی از اعراب ندارد، اما شاعر، همیشه و هنوز یک شخصیت سیاسی ست و هر شخصیت
سیاسی می تواند اندیشه و نظرگاه خودش را داشته باشد. بنابراین اگر شاعری از مواضع
سیاسی خود عدول نکند در هر نشریه ای می تواند به انتشار آثارش دست بزند. در واقع
این آن نشریه است که باید از چاپ آثار چنین شخصیتی خودداری کند. مگر همکاری ابراهیم
نبوی با روزنامه ی جام جم را به خاطر ندارید؟ و مگر به خاطر ندارید که نبوی در همان
ایام در مصاحبه ای با کتاب هفته گفته بود که حاضر است حتا با یالثارات نیز همکاری
کند؟! او که قرار نبود مواضع سیاسی خود را که صد در صد با مواضع جام جم یا یالثارات
در تضاد بود، تغییر دهد!
دو دیگر اینکه
اگر فعالیت در روزنامه های دوم خردادی برای شما افتخار محسوب می شود، نشان از بی
شعوری و همینطور بی حافظگی سیاسی شما دارد. دلیلش را خود می یا نمی دانید؟
و سوم اینکه
صفحه ی ادبی بشنو از نی یکی از پربارترین صفحات ادبی در روزگاری بود که تنها دو
روزنامه در کشور حکومت داشت. توجه می کنید: تنها دو روزنامه ی فعال و حرفه ای منتشر
می شد. نکند همکاری شاملو با روزنامه های کیهان و اطلاعات قبل از انقلاب نیز از نظر
تنگ شما اشکال دارد؟!!!
اما چیزی که
برای من مهم است دروغپردازی شما نسبت به این موضوعات است. دروغپردازی شما کمی غیر
انسانی ست! می گویم کمی، چرا که رعایت همین کم نیز از عهده ی شما خارج است.
در کدام شماره ی
مجله ی شعر حوزه هنری، شعر عبدالرضایی به چاپ رسیده است و چطور؟ این که می گویم
چطور، به این خاطر است که کسانی که این روزها حق شاعری - و نه شاعر - را به جا نمی
آورند، زیادند و ممکن است شعری را بدون اجازه ی شاعرش، در نشریه ای درج کنند. ( دقت
دارید که چقدر دقت دارم؟ )
زحمت بکشید و
سروش سالهای 69 و 70 را به دنبال شعرهای عبدالرضایی بگردید تا لااقل به خودتان دروغ
نگفته باشید. در همین
" یاد
" داشت، یادتان می دهم که چگونه اخلاق نوشتن را رعایت
کنید.
آقای بهنام! آیا
می دانید که با دادن این اطلاعات غلط، علاوه بر تخریب شخصیت حرفه ای (و نه خصوصی!)
عبدالرضایی، چه کسانی را دوباره مطرح کردید؟ آیا منظوری داشتید؟
آیا واقعا به
خاطر دفاع از یوسف علیخانی بود که اینطور گاف دادید؟ پس با او قطع رابطه کنید!!
نه دوست عزیز!
شما بهتر بود باز هم مثل همه ی این - کدام - سالها سکوت می کردید تا آبروی خودتان
حفظ می شد!
نگاهی به
لینکدونی تارگاه خود و - تا اطلاع ثانوی - هابیل بیاندازید:
مقاله ای درباره
ادعاهای تازه علی عبدالرضایی، دفتر آثار و دیدگاههای ساسان قهرمان، چند شعر از
جمشید بزگر و...
آیا این اتفاقات
طبیعی ست؟ آیا نیم کاسه ای زیر کاسه نیست؟ به سایت لینکدونی سری بزنید ببینید آش
شما را چطور پخته اند. دست پخت خودتان است. برایتان از صمیم اینجام متاسفم! نوش
جان!
دشمن دوست من!
شیوه ی بازپرس
مابانه ای که شما برگزیده اید مرا بر آن می دارد تا در عوض گفته ی شما مبنی بر
پالوده خوردن عبدالرضایی با میرشکاک و مریدانش، به یادتان بیاورم که شش سال پیش
چطور از خانه ی همین آدم قرطاس باز فرار کردید؛ در حالیکه می خواستید شب را نیز در
باغ او بمانید. حتما به خاطر دارید نه؟ همان شبی که او لباس عربی پوشیده بود!!
آقای بهنام!
آیا این شیوه ی نوشتن را دوست دارید؟ آیا یک سوزن به خودتان زده اید؟ پس جوالدوزتان
را غلاف کنید!
این شمایید که
با نسبت دادن تمام بدی ها به او می خواهید از خودتان فرشته بسازید دوست من!
در این راه،
شبهه افکنی شما نیز آنقدر خام و کودکانه نمود پیدا می کند که هر مخاطبی را به خنده
وا می دارد. می نویسید:
پرداختن
به مصاحبه عبدالرضايي هم اين نوشته را از منظور اصلي اش دور مي كند وگرنه نشان مي
داديم كه اين دوست فراموشكار ما چطور نام ناشر كتاب اولش را عامدانه ازیاد مي برد
تا براي فحاشي هايش هدف دم دستي پيدا كند.ودر نهايت از غلط هاي عامدانه عبدالرضايي
در مورد شاعران دهه هفتاد نيز مي گذريم كه مثلا نام كتاب اول فلاح را به عمد فراموش
مي كند تا تاريخ چاپ آثار
اورا با یک
دهه تاخير به
آثار چاپ شده خودش نزديك كند.
دوست دارم بدانم
چطور این همه چیز را نشان می دهید در حالیکه این همه چیز اصلا در مصاحبه ی علی
عبدالرضایی عنوان نشده است! این همه چیز در پاسخنامه ی سامان پهلوان درج شده و اگر
سهوی صورت گرفته متوجه وی می باشد(نقطه، سر خط)
شبهه افکنی دیگر
شما بسیار نخ نما و تکراری ست:
قرار دادن امری
طبیعی، کنار امری غیر طبیعی!
هر روز صدها خبر
که روی تلکس خبرگزاری ها رفته در روزنامه های مختلف جهان به چاپ می رسد و خبرگزاری
فارس و روزنامه ی جمهوری نیز از این قاعده مستثنا نیستند.
البته شما که
خبر انتشار رمان رضا براهنی را از همین سایت مجله ی شعر بر می دارید و بی هیچ نشانی
در زمین وقایع اتفاقیه می کارید، انتظار (نه! بهتر است بگویم توقع ) داشتید که
روزنامه ی جمهوری نیز گفتگوی خبرگزاری فارس با عبدالرضایی را بدون ذکر ماخذ می
چاپید!
می خواهید
بدانید که چه کسانی در روزنامه جمهوری اسلامی علیه علی می نویسند؟ طاقت شنیدنش را
دارید؟ کسانی مثل صمد تیمورلو، که دستش با شما در یک
کاسه است! شما آنقدر وقیح تشریف دارید که
حتا کتاب این مزدور را در
وبلاگ گروهی خود می
رقصانید!
آقای بهنام!
شما که حضور
تمام بند در محضر براهنی داشته اید، لااقل از او یاد می گرفتید که چطور اگر با کسی
خصومت شخصی داشت به شعر آن شخص می پرداخت و می خصومتید!
اما بامزه ترین
قسمت نوشته تان این بود که:
... اين ها
هيچكدام آن
قدر ها هم مهم نيست چرا كه هر آدم
عاقلي لابد مي داند كه براي مرور تاريخچه شعر اين دو دهه علي عبدالرضايي منبع
نامطمئن و غير قابل استنادي است.
عرض نکردم که
شما بی حافظه اید؟ چرا اینقدر به خودتان دروغ می گویی؟ تو که شعر او را یکی از
مصادیق فرانوگرایی دانسته ای؟ می خواهی دم خروس را نشان همه بدهم؟ من مثل تو وعده
نمی دهم. بفرما:

برای مشاهده در اندازه ی بزرگ تر روی
این تصویر کلیک کنید.
روی مبارک کم
شد؟
در آخر می خواهم
دو سطر پایانی نوشته ات را تصحیح کنم:
كاش
علیرضا بهنام
و همه آن
ديگراني كه به سينه او سنگ
مي زنند مي فهميدند كه با اين شيوه هاي
تبليغي ابلهانه و به قيمت تخريب شخصيت ديگران هرگز نمي توانند
راهي به دهي از دهاتهای کانادا
ببرند. همين و
تمام.
سامان قهرمان
این نوشته با نام مستعار
سامان قهرمان منتشر می شود تا نشان دهد که مهم شخصیت است و نه شخص!