شرنوشتِ هفت
سریالی ِهفت
سوره از جزءِ
هفتم ِ
کتابِ
کیری
اهورا اهریمن
دیشب خدا به
شبهای حیّ
آمد. به پای
تختم چنان
دوزانو نشست
که آفتاب
بالا رفت،
وآب هی آمد!
به لطفِ لا
در حضور ِ
بالا وضو
دلالت نکرد
وفوری دلایل
از انجیل که
بیرون شد،
تورات خوانی
ِ خلیل بنام
ِ ابلیس شد
آغازو افاعیل
ِ اباطیل که
موزون شد،
خدا چنان به
خودآمد که
آسمان ول کرد
و قاری ِ
حَبشی به
شرطِ دنیا
حَشری شد.
اذان که
دربرداد
مناره
اکبرشد، زمین
هوا درداد،
درآسمان
افتاد! صدا
که افسر شد،
اضافه اِنس
آمد که آدم
انسان کند
دوجنسی!
علاوه جّن
آورد که
سُرپَرایزم
مَلِک کند،
فرَج نیامد
فرشته آمد
نوشته آورد
ومن قبول
ننوشتم! به
قول ِ قال َ
فلان فلان
شدهای،
جنابِ حضرتِ
کیرم به
اطرافِ طوافِ
هرچه میگشتم
زیست!
سوفی به این
صافی کیست؟
ابلیس که اهل
ِ لِفت ولیس
نیست! شیطان
تعارف ندارد
قلم که
برمیدارد،
ادب نگه
نمیدارد که
آیه دلایل
کند برای این
ادبیات چیست؟
اینها که
نونویسی
نیست،
نانویسی بین
وحین ِ
سرپاشاشیست،
چند تکّه خیس
به هرکدام که
دیواریست
کلاهپوشی
پاشید که خود
چه میداند
نامیماند.
پس آنکه من
میخواند
نانخواند!
آنانکه
نامیخوانند
بخوانند!
- سریال- متن
ِ یکباش
سرنوشت
- سریال- متن
ِ دویّود
تذکرتُ
الکیری
- سریال- متن
ِ سیّّوس
اراجیف نامه
- سریال- متن
ِ چاروچ
داشّاخنامه
- سریال- متن
ِ پنچاپ
پُک
- سریال- متن
ِ ششداش
پیکِ آخر
- سریال- متن
ِ هفتاح
آغای
گاوندپورمشهوربایدگردد!